عنوان گفتگو: شك، حركت از يقين به يقين
سال انتشار:دوشنبه 7 آذر 1382
منبع: روزنامه همشهري - شماره 3247
بيشتر انسانها از آغاز تولد به وسيله پدر و مادر و جامعه، سازماندهي ذهني مي شوند و تمام عمر، عقايد خود را توجيه مي كنند؛ در حالي كه شك، حركتي از يقين به يقين است؛ تا انسان روي پاي خود بايستد.
به گزارش ايسنا، اين مطلب را دكتر سيد يحيي يثربي در جلسه اي با عنوان شك و شكاكان در دانشكده ادبيات دانشگاه علامه طباطبايي بيان كرد.
وي ادامه داد: انسان افتخار فهميدن و زندگي كردن براساس فهم خود را دارد؛ ولي مشكل او اين است كه به آساني خطا مي كند. همه ما در ابتدا با تعليم هايي كه مي بينيم داراي يقين هستيم؛ ولي اين يقين خام است و بايد تحليل و نقد شود كه اين كار با شك كردن آغاز مي شود. اگر فردي پس از شك كردن ضعيف عمل كند، دوباره به همان يقين اوليه بازمي گردد؛ ولي اگر بتواند راه شك را ادامه دهد، به يقين باشكوهي مي رسد كه حاصل تلاش خودش است. البته بايد بدانيم كه هيچ كس در شك باقي نمي ماند و ?? درصد انسانها به همان يقين اوليه خود بازمي گردند.
استاد دانشگاه علامه طباطبايي همچنين گفت: انسان با شك كردن مي خواهد ناداني بر تخت سلطنت نشسته ذهن خود را به زير بكشد و اين كار، بسيار سخت است. از سوي ديگر، راهي به نام عرفان هندي نيز مطرح است كه مي گويد فهميدن حقيقت مسائل كار انسان نيست. البته من جدايي دين از عرفان را معتقدم؛ ولي به كنار گذاشتن عرفان اعتقادي ندارم.
وي با بيان اين كه شكاكان شك را براي باز كردن راه عقل پيشنهاد مي كنند اظهار داشت: دعوت به شك، دعوت به نقد گذشته است، چرا كه شك انسان را از آغوش گذشته مي گيرد. دكارت معتقد است كه هر فرد بايد انديشه خود را محور قرار دهد، هرچه در ذهن دارد بيرون كند و سپس به بررسي هر يك بپردازد؛ در حالي كه دانشگاه ها محل چنين بحث هايي هستند؛ ولي ما هنوز در دانشگاهها به جاي انديشيدن، به دانشجويان انديشه را آموزش مي دهيد و آنها هم فقط حفظ مي كنند كه دكارت و امثال او چه انديشه هايي دارند.
به گزارش ايسنا، يثربي با اشاره به اين كه غزالي انديشه را خطرناك مي دانست، ادامه داد: ايماني كه نقادانه به دست نيامده باشد، ايمان نيست؛ همان گونه كه در اسلام تقليد وجود ندارد و در اصول دين هر كس بايد عقايد خود را انتخاب كند و در فروع دين هم بايد به آگاهي برسد كه اگر خود نتواند، بايد از ديگران بپرسد. بنابراين ايمان آن است كه قابل ارزيابي باشد. در گذشته از دو جوان كه قصد ازدواج داشتند، اصول دين مي پرسيدند، چون معتقد بودند كسي كه دين ندارد، عقل هم ندارد.وي در ادامه گفت: فردي به نام برزويه در زمان ساسانيان مي زيست كه فرد روشن انديشي بود و مقدمه او بر كتاب كليله و دمنه، از زيباترين اثرات فلسفي است. او پس از شك كردن و ادامه راه براي خود مذهبي ساخته بود كه اعمال نيك را شامل مي شد. وجود اين فرد ثابت مي كند كه شك در ايران سابقه داشته و شكاك هم بي مذهب نمانده است.
http://www.hamshahri.org/HAMNEWS/1382/820917