1- براي ايجاد تحول در علوم انساني، بايد بهدنبال آن باشيم كه سقفها را بشكافيم و طرحي نو دراندازيم و راهكار جديدي ارائه دهيم، تا دانشپژوهان جامعه را به سمت و سوي جديدي هدايت كنيم و بتوانيم به نتايجي دست يابيم كه در مخيلهي پيشينيان هم نميگنجند. 2- بنابراين حاشيه نوشتن، تعليقه نوشتن، و اظهارنظر در چارچوبهاي گذشته، توليدعلم بهشمار نميروند. بلكه بايد نخست براي روشن ساختن كاستيهاي چارچوب موجودمان، تلاش كنيم تا با ايمان به كاستيها، صادقانه در فكر جبران آنها باشيم. 3- مسألههاي تعريفشده داشته باشيم و تمام مراكز علوم انساني كشور را، در يافتن پاسخ اين مسألهها به جنبش درآوريم. بهگونهاي كه گروههاي مختلف علوم انساني، بهصورت تيمهاي فعال بههم پيوسته و روشمند و هدفمند درآيند. نه اينكه همانند وضع كنوني كشورمان، حتي دو استاد در كنار هم قرار نداشته باشند و همهي مراكزمان با تلاشهاي موازي، كارهاي بازيگونه انجام دهند. 4- از نقد استقبال كنيم تا كاستي چارچوبهايمان روشن گردد. كساني را كه بر اساس استعداد و شرايط ذهني خود، توان نقد دارند، در تنگنا قرار ندهيم و به تحقير و تكفيرشان نپردازيم. و تجربهي تلخ تاريخ را باز هم تكرار نكنيم. 5- يكي از تنگناهاي نقد و نظريهپردازي، به داوري سپردن آنهاست. داوري در جايي درست است كه مشكلات و مسألهها تعريف شده باشند و پاسخ مسألهها و حل مشكلات را از نظر كارآيي آنها ارزيابي كنند. اما اگر كساني را كه هنوز در چارچوبهاي موجود، در نهايت تعصب و جمود، گرفتارند، داور نقدها و نظريهپردازيها قرار دهيم، بيترديد، نقادان و نظريهپردازان ما نه تنها رشد نخواهند كرد، بلكه به سرنوشت امثال گاليله، سهروردي، و نوآوران ديگر گرفتار خواهند شد.
|