الگوي مصرف در نوروز امسال، رهبري مملكت در پيامي كه دادند، سال جديد را سال نزديك شدن به الگوي مصرف ناميدند و از مسئولان و مردم خواستند كه به الگوي مصرف توجه داشته باشند. من به عنوان يك محقق علاقمند شدم كه مطلبي دراينباره بگويم. چنانكه نسبت به پيامهاي ديگر نيز نكتههايي داشتم مثلاً در مورد مهندسي فرهنگي، از همان آغاز اعلام كردم كه با اين عواملي كه عهدهدار كارند، كاري از پيش نخواهد رفت. نه تنها فرهنگ جامعه مهندسي نخواهد شد، بلكه حتي معلوم هم نخواهد شد كه منظور از اين مهندسي چيست! با گذشت سه چهار سال دوباره از طرف رهبري كشور در جدي گرفتن اين موضوع مطالبي عنوان شد، باز همان عوامل، پيش آمدند كه ما تا به حال نميدانستيم كه ايشان چه ميخواهند، حال دانستيم و از اين پس كار خواهيم كرد. ولي من باز هم اعلام كردم كه كار نخواهند كرد ، چون نمي توانند كار كنند و مشكلشان همچنان باقي است . اكنون از آن ادعا، حدود دو سال ميگذرد و هنوز هيچ اتفاقي نيفتاده است! در مورد سال شكوفايي و نوآوري نيز ضمن نامهي سرگشادهاي به مسئولان فرهنگي كشور كه در خبرگزاريها و در برخي مطبوعات منتشر شد، اعلام كردم كه اين كار با اين عوامل، شدني نيست! عملا هم ديديم در حوزهي علوم انساني تاكيد مقام معظم رهبري نيز بيشتر بر اين حوزه بود، كاري انجام نشد! مسالهي الگوي مصرف نيز دچار همان سرنوشت خواهد شد. از حالا من پيش بيني ميكنم كه اين عوامل حتي در حد تعريف هم دربارهي الگوي مصرف كار نخواهند كرد. چرا كه اين آقايان هنوز با روش درست و علمي كار آشنا نيستند. اين آقايان دست به كارهايي خواهند زد كه آن كارها هميشه بيحاصل بوده و باز هم بيحاصل خواهد بود. مثلا ستادي تشكيل ميدهند تحت عنوان ستاد پيگيري فرمان رهبري دربارهي الگوي مصرف و دوباره كساني كه هزار شغل داشتند، يك شغل جديد خواهند داشت و همان عواملي كه در زمينههاي ديگر هيچ كار انجام ندادهاند، اينجا نيز به ظاهر مشغول كار خواهند شد و مانند هميشه دو كار بيحاصل انجام خواهند داد: يكي برگزاري همايشها و سمينارها و كنگرههاي متعدد ملي و شهرستاني و استاني است. ديگري منتشر ساختن ويژه نامهها در مراكز پژوهشي كشور با تكرار مكررات بي معنا و غير علمي. اما كاري كه بايد بكنند و نخواهند كرد، آن است كه موضوع مصرف را به صورت يك مسأله و مشكل مورد بررسي علمي قرار داده و با روش درست راه حل اين مشكل را از متخصصان مختلف بخواهند. سپس راه حل مناسب و كارآمد را برگزيده و باز هم با روش علمي آن را به اجرا در آورند. در اين نوشته با مسائل فني الگوي مصرف در ارتباط با ذخاير و منابع اين كشور كاري ندارم كه كار متخصصان اقتصاد و برنامهريزي و مديريت است. اما من اين موضوع را تنها در ارتباط با زندگي روزمرهي مردم جامعه مورد بررسي قرار ميدهم. در اينجا از ميان عوامل اثرگذار در مصرف و الگوي مصرف، تنها به دو عامل عمده و اساسي اشاره ميكنم: آرمان و شرايط. اين دو عامل را كمي توضيح ميدهيم: 1. شرايط: انسان اگر در شرايط سخت زندگي كند، مصرفش بسيار محدود خواهد بود، چنانكه مصرف طبقات پايين از ميوه، بنزين، برق و آب و مسكن و پوشاك و مسافرت كم است. مثلا پنجاه سال پيش در بخشي از روستاها، شرايطي داشتيم كه در سال دو، سه بار برنج ميخوردند، آن هم عيدها! مصرف مردم در محدوديت شرايط اختياري نيست، بلكه مردم نميتوانند مصرف بيشتر از شرايط داشته باشند. از كسي كه اجارهي خانهاش را نميتواند بپردازد، نميتوان انتظار داشت كه ويلايي در نقطهاي خوش آب و هوا داشته باشد! در اين جامعه كه ما طبقات مختلف داريم، اين طبقات اگر به حال خود رها شوند، هر كدام براي خود الگوي مصرف ويژهاي دارند. اين الگوي مصرف مربوط به شرايطشان است، نه آرمان آنها. مثلا كساني كه با حقوق محدود كارگري زندگي ميكنند، بايد الگوي مصرف محدودي داشته باشند و چارهي ديگري هم ندارند. كساني هم كه پول بادآورده دارند، الگوي مصرف خاص خود را دارند، مرتب ماشينشان را عوض ميكنند، مسافرتهاي پر خرج ميروند، لباسهاي گران قيمت ميخرند و همگام با مد روز پيش ميروند! اين مربوط به شرايط اين افراد است. در معيار شرايط نميتوان دخل و تصرف كرد. يعني نميتوان به يك فرد ثروتمند گفت: شما مصرف نكن، كم بخور، لباس ارزان قيمت بپوش و... 2. آرمان: يعني ما بر اساس يك آرمان و هدف و تعريف شده، براي خودمان الگوي مصرف تعيين كنيم. مثلا زماني در چين وضعيت اقتصادي بد بود، سه نوع پارچه مشخص كرده بودند، همهي مردم كشور از آن سه نوع بايد لباس ميپوشيدند و جز آن مجاز نبود. اين الگوي آرمانياي است كه ميتوان در كشوري به بزرگي چين اعمال كرد. اما اگر الگو را با معيار شرايط تعيين كنيم، اين چيزي نيست كه ما تعيين كنيم، الگويي است كه شرايط خودش تعيين ميكند. ما بسياري از افراد سرشناس را ميشناسيم كه ديگر در پايين شهر زندگي نميكنند، خانههاي كوچك ندارند. اين را شرايط به آنها تحميل كرده است! شما ديدهايد كه يك وزير، يا نخست وزير پيكان سوار شود يا خودش رانندگي كند؟ حتي مسئولان سطح پايين، در ماشينشان را خودشان باز نميكنند، بلكه برايشان باز ميكنند. تلفنشان را ديگران جواب ميدهند و... آري شرايط فرهنگ خود را به همراه ميآورد. ما در كتاب «كشف الاسرار» مرحوم امام ميخوانيم: در اسلام دفتر مخصوص نيست. منظورشان دفتر شاه، وليعهد و نخست وزير بود. اما اكنون صدها و هزاران دفتر داريم و همه با دفتر طرف هستند! زماني براي كاري با يكي از اين آقايان كه مسئول موسسهاي فرهنگي بود و خيلي شغل حساس سياسي هم نبود تماس گرفتم، انتظار داشتم خودش بردارد، گفتم: سلام عليكم، يثربي هستم، گفت: با چه كسي كار داريد؟ گفتم: با آقاي فلاني. گفت: گوشي، آهنگي گذاشت، مدتي به اين گوش دادم، تا اينكه كسي برداشت، فكر كردم خودش است، گفتم: سلام عليكم، يثربي هستم، باز گفت: با چه كسي كار داريد؟ گفتم: با فلان! گفت: گوشي، دوباره آهنگ گذاشت. من عصباني شدم، گفتم: براي دو كلمه صحبت با ايشان من چقدر بايد چاچا برقصم؟ ديدم گوشي دست خود آن آقا است و ميگويد: چرا چاچا ميرقصي؟ گفتم: حاج آقا، ببينيد مرا چند دقيقه است كه از اين گوشي به آن گوشي، حواله ميدهند! خودتان گوشي را برداريد، مگر تلفن رييس را اعلام نكردهايد؟ كساني كه زنگ ميزنند، خودتان برداريد، مشكل را بشنويد. اين روش بسيار بهتر خواهد بود. ببينيد اين فرهنگي است كه شرايط ايجاد كردهاست، بياييد اين منشيهاي الكي را برداريد، اگر كارتان خيلي پيچيده است، كسي باشد برنامههايتان را تنظيم كند، برنامههايتان را يادداشت كنيد به ايشان بگوييد. نه اينكه واسطهاي بگذاريد همه با او طرف شوند، نه با شما! خدا بيامرزد دكتر حسن يزدگردي را! آمد كلاس بسيار عصباني بود، گفت: با رييس دانشگاه كه دكتر نصر بود، كار داشتم، تماس گرفتم، خانمي گوشي را برداشت كه بفرماييد، گفتم: خانم من با آن آقا كار دارم، نه با شما. گفت: خوب شما خودتان را معرفي كنيد، كارتان را بگوييد، من وصل ميكنم. گفتم: خانم تا به حال چه كسي را از پشت تلفن ترور كردهاند؟ وانگهي پسر ميرزا ولي الله خان از كي به مقامي رسيده است كه مردم بخواهند او را ترور كنند؟ حالا چقدر عادي شده است. استاد پشت خط ميماند، پشت در ميماند، حتي گاهي با شايعه ميگويند در ديدارهايي كه منشيها براي برخي تعيين ميكنند، خودش هزينه دارد! خوب بياييد فرمان رهبري را جدي بگيريم ما جامعهي اسلامي هستيم، ملاك ما بايد آرماني باشد، نه ملاك شرايط. ببينيم آن آرمان به ما ميگويد منشي بگذاريم يا نه؟ منشياي كه تشريفاتي باشد، نه اينكه اگر مشغلهتان زياد است منشي دفتري كه نامهي شما را بنويسد، نامهتان را بخواند پاسخ دهد. نه اينكه شما خودتان تلفن را برنداريد كه كوچك ميشويد. اين يك نمونهي كوچك بود، از فرهنگي كه عدهاي نو دولت براي جامعهي ما ايجاد كرده اند! در حالي كه بايد در جامعهي اسلامي الگوي مصرف را آرمان تعيين كند، نه شرايط. اگر الگوي مصرف را آرمان تعيين كند، چند مشكل خواهيم داشت: يكي اينكه اين آرمان را بايد كارشناسانه تعريف كنيم كه اين آرمان چه الگويي را به ما پيشنهاد ميدهد. ديگر اينكه براي اجراي آن نيازمند روش هستيم، ما اصلا به روش فكر نميكنيم. بايد ببينيم اين الگوي آرماني را به چه روشي ميتوان در جامعه پياده كرد. به نظر من، الگوي آرماني مصرف را نبايد بخواهيم با آيين نامه اجرا شود. چنانكه شوراي انقلاب فرهنگي آيين نامهي اسلامي شدن دانشگاهها را نوشت، آييننامه اخلاق و فرهنگ عمومي را نوشت و هيچ كدام عملا نتيجه ندادند. و نيز عقايد را تبديل به مواد درسي كردند، گروه معارف را باز كردند، عملا ديديم كه نتيجهي چنداني نگرفتيم. به جاي اينكه آييننامه بنويسيم، مقررات را بندبند، فصل فصل بنويسيم، جزييات بياوريم و قسمت عمدهاي از وقت را هم صرف انتشار ويژهنامه و برگزاري كنگره و سمينار كنيم، بياييم ببينيم روش چيست؟ به نظر من روش پياده كردن الگوي آرماني بسيار ساده است. اين روش عبارت است از اينكه اين الگوي مصرف را پيشگامان اين آرمان در زندگي شخصي خودشان پياده كنند. زيرا از زندگي آنان به زندگي اطرافيان و وابستگانشان سرايت ميكند و به تدريج جامعه را در بر ميگيرد. بياييم الگوي آرماني را بر اساس معيارهاي اسلام مطرح كنيم، آييننامه، بخشنامه، ويژهنامه، سمينار لازم نيست. همين اعضاي محترم دولت و قواي سهگانه بيايند ببينند يك قاضي، يك وزير اسلامي بايد چگونه زندگي كند؟ اين را خودمان شخصا اجرا كنيم بيآنكه با كسي كاري داشته باشيم. مطمئنا با موفقيت همراه خواهد بود. مسئولان بيايند الگو را براي خانواده تعريف كنند سپس خودشان هم با همان الگو زندگي كنند. آن وزيري كه با آن الگو زندگي ميكند، مطمئن باشد مخصوصا با اين شرايط و روحيهاي كه داريم، هنوز وزير آن الگو را اجرا نكرده، ميبيند كه معاونش از خودش جلو زده و به اين فكر افتاده است كه اين الگو را در پيش بگيرد. معاون كه اين طور شد، اطرافيان، كارمندان، خانواده، دوستان، وابستگان كم كم تبعيت ميكنند. بدينسان همانطور كه پيشوايان ما از ما خواستهاند، مردم را به آنچه كه درست، معروف و حق است، فرا خوانيم، اما نه با سخن، بلكه با شيوهي زندگيمان. علي(ع) خودش با الگوي اسلامي زندگي ميكرد و اگر يكي از كارگزارانش تبعيت نميكرد مورد توبيخ قرار ميگرفت. مانند نامهاي كه به عثمان ابن حنيف نوشته و سختگيري نسبت به امانت گرفتن گردنبند توسط دخترش. و نيز مانند رسول خدا(ص) كه چون پردهاي آويخته بر در خانهي دخترش ميبيند، به گونهاي اعلام ميكند كه خوشش نيامده است. آري الگوي مصرف را در عمل خودمان نشان دهيم، نه در سخن و سخنراني براي ديگران! اگر خودمان در خانههاي گران قيمت بنشينيم، بعد به مردم بگوييم كه براي يك خانواده ساختمان پنچاه متري كافي است! كاري از پيش نخواهد رفت. والسلام
|