بسمهتعالي
چند نكته دربارهي انتخابات
پيش از انتخابات رياست جمهوري كشورمان، نكاتي را كه بارها و بارها در ارتباط با سياست كشورمان و سياستگذاريهاي مربوط به انتقال قدرت توضيح دادهام، بار ديگر در يادداشت حاضر خلاصه كردم، تا با بهره گرفتن از فرصت و مناسبت موجود، باز هم آنها را دربارهي انتخابات و چگونگي اجراي درست و كارآمد آن يادآور شوم. اگرچه به دليل مسافرتم ارسال اين يادداشت به تأخير افتاد اما هنوز هم وقت آن نگذشته است. ما جمهوريت را ولو به عنوان قالب نظام اسلامي پذيرفتهايم. در نتيجه انتخابات را نيز به عنوان ابزار كارآمد ارزيابي كار مسؤولان و وسيلهي قانوني انتقال قدرت پذيرفتهايم. اما در اين سي سال دربارهي آن با همهي امكاناتي كه داريم، بحث نكرده و اطلاعات و آگاهيهاي لازم را در اختيار مردم نگذاشتهايم. بيترديد اگر يك پديده را با شرايط و لوازم آن به كار نبريم، به گونهاي دچار مشكل خواهيم شد. مثلا اگر بخواهيم اتومبيل داشته باشيم، اما ترمز و كمربند را جدي نگيريم! بيترديد آسيب ميبينيم. بنابراين، مواردي از ضروريات انتخابات را كه باعث كاهش مشكلات و پيامدهاي زيانبار آن ميشوند با اختصار ذكر ميكنم: 1. نگاه تدبيري نه تسخيري: بايد كاري كنيم كه به مسئوليتهاي جامعه، نگاه تدبيري داشته باشيم نه نگاه تسخيري! يعني برنامهي علمي و راهكارهاي اجرايي آن برنامه اساس انتخابات باشد، نه حضور يك شخص به عنوان قهرمان و منجي! بنابراين هر كس كه داوطلب رياست جمهوري ميگردد، بايد بر اساس يك كارشناسي علمي و برنامه و راهكارهاي اجرايي معرفي شود، نه بر اساس تمايل و فضايل و توان اشخاص. 2. ضرورت وجود حزب: براي تحقق هدف اول ما بايد در جامعهمان دو حزب اصلي داشته باشيم. چنانكه ميدانيم در جامعههاي پيشرفته با گذر از مراحل مختلف تكاملي. چند حزب اصلي بر اساس كارشناسي، عهدهدار تدبير علمي جامعهاند. ما نيز كه جمهوريت را به عنوان قالبي براي محتواي اسلامي نظام پذيرفته و انتخابات را به عنوان يك عامل كارآمد براي ارزيابي كاركردها و انتقال قدرت برگزيدهايم بايد از شرايط ضروري و لازم آن غفلت نكنيم و دو حزب يا جمعيت اصلي تشكيل دهيم. اين دو حزب دو هدف اصلي را دنبال كنند: يكي خروج جامعه از حالت زيانبار «دولت- اپوزيسيون» سنتي و ورود آن به وضعيت مقبول و منطقي «دولت- ملت» و مبارزات حزبي. ديگري ساماندهي كارشناسي. با تشكيل دو حزب و جمعيت در حقيقت ستاد كارشناسي و هدايت علمي جامعه فراهم آيد. حزب يا جمعيت سياسي، عامل اسارت مردم نيست، بلكه ستاد كارشناسي و آگاهي و هدايت علمي آنان است. چنانكه جراحي قلب را نميتوان به مردم ارجاع داد، تدبيرهاي جامعه را نيز نميتوان از تودهي مردم انتظار داشت. تودهي مردم امريكا فعاليتهاي جهاني آن كشور را تعيين نميكنند، بلكه ستادهاي كارشناسي احزاب و مراكز قدرت هستند كه تدبير كار را بر عهده دارند. اين دو حزب يا جمعيت بايد داراي شرايط اصلي زير باشند: الف) هر دو جمعيت، اولا اصول و چهارچوب اصلي نظام سياسي كشور را بپذيرند و ثانياً برنامهي كلان جامعه را بر پايهي كارشناسي علمي قبول كنند. اين اصول بر پايههاي باورها و آرمانهاي جامعه استوارند. و اين برنامهي كلان علمي بر كارشناسي علمي استوار است كه متن سياست جامعه را تشكيل ميدهد و هر حزبي نيز به نوبهي خود براي اجراي هرچه بهتر آن برنامهي كلان تلاش كند. بديهي است كه پيشنهادها و تلاشهاي هر حزبي در چهارچوب همان برنامهي كلان خواهد بود. اما دريغا كه ما به هنگام انتخابات ميبينيم كه افراد مختلفي در همان فصل وارد ميدان ميشوند بيآنكه يك سابقهي كارشناسي شدهي ثابت داشته باشند. از اينجاست كه در داوطلبان ما هميشه شخص و برنامههاي شخصي مطرحند، نه يك برنامهي سابقهدار و شناختهشده پيشبيني و قابل ارزيابي و بازخواست. ب) هر دو حزب بر اساس باورهاي درست و برنامههاي عملي هماهنگشان از مشروعيت برخوردار بوده و بدون شك و ترديد و نگراني، امكان دستيابي به حاكميت جامعه را داشته باشند. ج) هر دو حزب از حق مبارزه و امكانات لازم آن بهرهمند باشند؛ يعني هر دو حزب با تبليغات و تلاش قانوني بتوانند با جلب آراء مردم به قدرت برسند. د) هر دو حزب با هم در تعامل و تبادل اطلاعات مستمر باشند و هر حزبي حاكم شد، كارشناسان و مديران حزب ديگر به صورت دولت سايه در كنار حزب حاكم بوده و با مراكز مديريت در ارتباط دائم باشند. هـ) هر دو حزب با تكيه بر آگاهي و عقلانيت مردم، با منطق و استدلال به نقد طرف مقابل پرداخته و از رفتارهاي متكي بر احساس و عواطف توده و تخريب و تحريم طرف مقابل و تندروي و خشونت بپرهيزند. و) احزاب بايد مدتهاي طولاني فعال باشند تا مردم از برنامههاي آنان باخبر گردند. احزاب، با سابقهي دهها يا صدها ساله ميتوانند با مردم رابطه برقرار كنند، نه احزاب و جمعيتهاي مقطعي و خلق الساعه. 3. تكيه بر برنامه و راهكار، نه منجي و معجزهگر: از آنجا كه تدبير جامعه بايد با عقل و انديشه و كارشناسي علمي باشد. به هنگام انتخابات بايد به راهكارها و پيشنهادها تكيه و تأكيد داشت، نه توان اشخاص. به عبارت ديگر مردم بايد به دنبال «مجري» باشند، نه منجي! بسيار روشن است كه اين مجري و راهكارهاي اجرايي را بايد كارشناسي حزبي تعيين كند نه ادعاهاي اشخاص. 4. وعدههاي انتخاباتي: وعدههاي انتخاباتي بايد بر اساس اهداف و راهحلها و برنامهريزيهاي علمي باشند، نه بر اساس تلاش براي جلب توجه تودهي مردم و بهرهگيري از احساسات مذهبي يا نيازي مادي آنان. يعني يك داوطلب بايد بر اساس كارشناسيهاي علمي حزب خود، تصميم خود را مثلاً در مورد افزايش اشتغال يا درآمد ملي، با راهكارها و دلايل توجيهي لازم مطرح كند، نه آنكه از راههاي ديگر به تحريك احساسات مردم بپردازد. 5. هدف اصلي منافع ملي باشد: بر اساس كارشناسي و تنظيم علمي برنامهها، بايد مديريت جامعه در جهتي حركت كند كه سود تكتك مردم را از لوازم سود جامعه قرار دهد. يعني برنامهها به گونهاي تنظيم شوند كه هر يك از افراد ملت، اگر بخواهند كه سودي ببرند، نخست بايد به جامعهي خود سودي برسانند. بدينسان سود و بهرهمندي تك تك مردم، در جهت كاميابي جامعه و پيشرفت آن قرار گيرد. عيناً مانند يك شركت يا كارخانه كه اگر اعضاي آن شركت يا كارگران آن كارخانه بخواهند كه سودي ببرند، بايد كار كنند تا آن شركت يا كارخانه سودآور گردد. اما اگر شرايط مديريت در جامعه به گونهاي باشد كه تكتك افراد سود خود را در زيان جامعه ببينند، آن جامعه كامياب نخواهد بود. مديريت در كشورهاي پيشرفته به گونهايست كه افراد جامعه منفعت خود را در منفعت جامعه مييابند وگرنه از جامعه طرد ميشوند. اما در جامعههاي عقبمانده هر كسي سود و درآمد خود را در آسيب زدن به جامعه جست و جو ميكند! مانند پول درآوردن از راه اختلاس، دلالي، قاچاق، رشوه، تباني، رانتخواري، احتكار و همانند آنها. در چنين شرايطي اگرچه عدهاي به نان و نوا ميرسند، اما جامعه سخت آسيب ميبيند. در جامعهاي كه مردم يك شبه ميلياردر شوند اقتصاد آن جامعه با همان سرعت رو به نابودي ميرود. 6. حراج نكردن داراييهاي كشور: چنانكه گفتيم داوطلبان رياست جمهوري يا نمايندگي مجلس، بايد با مطرح كردن برنامه و راهكارهاي خود به دنبال جلب توجه مردم باشند، نه با حراج كردن ارزشهاي جامعه يا دارايي آن. از سالها پيش هر كس كه داوطلب نمايندگي ميشد به مردم شهرستان خود وعدهي تأسيس دانشگاه ميداد! چون وكيل ميشد در همانجا كه هيچيك از شرايط لازم تأسيس دانشگاه را نداشت، دانشگاه ايجاد ميكرد! اين يعني به حراج گذاشتن ارزشها و ذخاير جامعه. تأسيس يك دانشگاه بايد بر اساس كارشناسي دانشمندان و با توجه به امكانات و شرايط لازم آن باشد، نه بر اساس وعدهي يك داوطلب وكالت كه شايد هنوز از ابتداييترين شرايط تأسيس دانشگاه خبر ندارد! و همينطور نبايد با وعدهي تقسيم درآمد نفت در ميان مردم و امثال اينها به جلب توجه مردم پرداخت. 7. پاسداري از هويت و شخصيت جامعه: هر جامعه با فكر و فرهنگي كه در آن رواج داشته باشد، شناخته ميشود. در جامعهي مبتني بر ايمان و عمل صالح وظيفهي اصلي دولتمردان پاسداري از اين هويت است. بايد در رفتار مسؤولان اثري از دنيادوستي و مالاندوزي و جاهطلبي مشاهده نشود. در صدر اسلام به پيروي از رسول خدا (ص) به كسي كه داوطلب شغلي ميشد، آن شغل را نميدادند! ما با داشتن چنين آموزهاي چرا بايد شاهد اين همه تلاش و هزينه براي به دست آوردن رياست و جايگاههاي مديريتي كشور و ساير جايگاهها باشيم. انتظار ميرود كه در يك جامعهي آگاه، داوطلبان مديريت جامعه هرگز آرمانها و ارزشها را قرباني خودخواهيها نكنند. 8. پاسداري از جايگاه جهاني جامعه: ما به عنوان خانوادهاي از جامعهي جهاني بايد در حفظ جايگاه جهاني جامعهمان نهايت تدبير را به كار گيريم و با هوا و هوس خود، به جايگاه جهاني جامعهمان آسيب نرسانيم. اميداوارم مسؤولان جامعه به ديدگاههاي محققان و كارشناسان خود ارج نهند تا اين محققان دربارهي نيازهاي جامعه مدام به نظريهپردازي و نقد و ارزيابي بپردازند. فيلسوفان جامعهمان از مسائل عيني مردم سخن گويند، نه فقط از اتحاد عاقل و معقول يا وجود خارجي كليات و يا عقل اول و دوم. والسلام سيد يحيي يثربي
|