دكتر سيد يحيي يثربي
سخنرانی
 كتابها
 مقالات
 لينك مفيد
 دانلود
 آلبوم تصاوير
 نهاد نقد و نظر
 اخبار
 درس هفته
 سخن روز

نامه ی سرگشاده به شورای عالی انقلاب فرهنگی

کار بی حاصل نکنیم که مشکل جای دیگر است... سلام علیکم احتراما با آرزوی توفیق شما. در روزنامه¬ها خواندم که تاسیس دانشگاه هنر اسلامی در دستور کار آن شورای محترم قرار گرفته است.(روزنامه جمهوری اسلامی18/10/90)

صفحه اصلي > فارسي > سخن روز

نام جمله: سخنرانی
متن سخنرانی دکتر سید یحیی یثربی در همایش بین المللی هنر نبوی که در دانشگاه هنر اصفهان برگزار شد.
(متن سخنرانی در سخن روز)

 

جايگاه هنر در جامعه اسلامي

                                                                دکتر سيد يحيي يثربي

 

چکيده:

اين مقاله جايگاه هنر در جامعه‌ي اسلامي را مورد بحث قرار مي‌دهد که يکي از مشکلات  فرهنگي ماست. اين يک طرح مقدماتي است بر يک تحقيق گسترده، که براي نمونه به برخي از مسائل اين تحقيق، در نوشته اشاره شده است.

همانند: تعريف ، پيدايش ، ارزيابي و سانسور هنر، جايگاه هنر در جامعه‌ي اسلامي و علل مخالفت اسلام با آن.

همه‌ي اين‌ها مقدمه‌ايي است، براي تعيين جايگاه هنر و هنر مطلوب و مجاز در جامعه‌ي اسلامي. بديهي است که منابع اين مقاله، فقط به اين مقاله اختصاص دارد وگرنه براي تحقيق درباره‌ي هنر، مراجعه به صدها کتاب از غرب و شرق و نيز به کتاب و سنت وصدها جلد از آثار  فقهاي فرقه‌هاي اسلامي لازم است.

 

 

مقدمه: در جهان پيچيده‌ي امروز، مديريت علمي و درست، يك ضرورت آشكار است. سامان كار جامعه‌ها و پيشرفت و توانمندي آنان بيش از هر چيز، وابسته به تدبير و مديريت علمي است. در دوران گذشته كه زندگي انسان‌ها پيچيدگي چنداني نداشت، تسخير يك كشور و به دست‌آوردن يك شغل يا مقام، براي سلطه بر آن كشور و اداره‌ي آن منطقه، كافي بود. اما اكنون نه‌تنها يك كشور، بلكه هيچ كدام از  مراکز و موسسه‌هاي کشور را بدون مهارت فني و تخصص علمي نمي‌توان چنان‌كه بايد و شايد اداره كرد.

از اين‌جاست كه ما، در علوم انساني، به‌خاطر فقدان يک مديريت علمي و کارآمد دچار توقف، ركود، تقليد و آشفتگي شده‌ايم. در علوم تجربي، از روش و تدبير دنياي غرب پيروي مي‌كنيم، و درست هم، اين است که پيروي بکنيم. زيرا راه رفته را دوباره رفتن خطاست.

اما در علوم انساني نمي‌خواهيم پيرو آنان باشيم و نبايد هم باشيم. بنابراين بايد خودمان كار كنيم، حتي بيش از علوم تجربي هم کار کنيم، زيرا در علوم تجربي ما با غرب هماهنگيم و نيز از دستاوردهاي آنان بهره مي‌گيريم، اما در علوم انساني بايد خودمان فعال بوده و روش‌آفرين و راهگشا باشيم.

  مشكل اصلي ما، در علوم انساني همين است که اصلاًً كار نمي‌كنيم ! اگر كاري هم مي‌كنيم، جز تقليد يا پراكنده‌كاري يا كارهايي شبيه بازي و بازيچه نيست. ما هنوز نتوانسته‌ايم علوم انساني را براي خودمان تعريف كنيم و اجزاي آن را مهندسي كنيم و مسأله‌هاي خود را در يكايك رشته‌هاي علوم انساني روشن سازيم. در حالي‌که اين‌ها الفباي کار  و قدم نخست تلاش و حرکت اند.

هنوز آموزش و پژوهش ما با روش سنتي و در حال و هواي قرن‌ها پيش ادامه دارد. مشکل اصلي اين روش و حال و هواي سنتي آن است که ما به جاي رويکرد به واقعيت و جهان خارج و تلاش براي فهم پديده‌ها و حوادث و روابط موجودات و حل مشکلات زندگي و جامعه‌امان، تنها با مفاهيم ذهني و تکرار و تلقين مطالب اين و آن اداي آموزش و پژوهش را در مي‌آوريم.

يکي از شواهد من بر اين ادعا، همين مسأله‌ي هنر است. ما ادعا مي‌كنيم كه در يك نظام اسلامي زندگي مي‌كنيم و يا دست كم، براي تأسيس يك نظام اسلامي در تلاش هستيم. اما آيا لحظه‌اي به اين انديشيده‌ايم كه هنر در اين نظام، چه جايگاهي دارد؟!  و با اين همه مراكز هنري، از پژوهشگاه گرفته تا دانشكده و دانشگاه، مي‌خواهيم چه كار كنيم؟!

آيا لحظه‌اي انديشيده‌ايم كه ديدگاه اسلام درباره‌ي هنر چيست و چرا؟! آيا لحظه‌اي انديشيده‌ايم كه ما مي‌خواهيم به جامعه‌مان با اين رشته‌ها از چه جهتي ياري رسانيم؟ يا به هنرمندان جامعه‌مان چه راهي بنماييم؟! و ده‌ها سؤال اصلي ديگر.

ما عملاً به جاي همه‌ي اين سؤال‌ها، فقط به اين انديشيده‌ايم كه چون در مغرب زمين، رشته‌اي هست به نام هنر، ما نيز به تقليد از آنان بايد در مراكز آموزشي و پژوهشي خود، رشته‌ي هنر داشته باشيم! البتّه مانند بسياري از رشته‌ها، تنها با اين هدف كه عده‌اي مدرك بگيرند و عده‌اي حقوق و حق‌التدريس!!   

براي تنظيم سرفصل‌هاي دروس هنر، به‌ناچار تنها بر اساس تقليد از غربيان، مطالبي را ترجمه و اقتباس نموده و تحويل دانشجويان مي‌دهيم. مانند تعريف و معني هنر، مطالبي در نقد هنر و مطالبي در ادوار تاريخي هنر و امثال اين‌ها.

 از همه‌ي اين ها جالب تر آن است که گاهي بر آن مي‌کوشيم که براي هنر پايه‌اي از عرفان خودمان نيز داشته باشيم!  به همين دليل، يک مطلب بي ربط را سال‌هاست که مبناي بحث هنر از ديدگاه عرفا قرار داده‌ايم، و آن اين‌که ابن عربي به عالم خيال معتقد است! غافل از آن که عالم خيال را همه قبول دارند و مخصوص عرفا نيست. اگر منظور از عالم خيال، عالمي باشد، در جهان خارج که عرفا و اشراقيون آن را عالم مثال مي‌نامند، چيزي است در حد همان «مثل افلاطوني»که هيچ ربطي به تجزيه و تحليل هنر يا نقد آن ندارد و اگر منظور قوّه‌ي خيال انسان باشد، آن هم ربطي به فيلسوفان مسلمان و عرفا ندارد. زيرا قوه‌ي خيال را غير مسلمانان هم پذيرفته‌اند. آري، کار ما،  رشته‌ي دانشگاهي باز کردن است و بس! ما، هرگز لحظه‌اي فکر نمي‌کنيم که مي‌خواهيم به کدام هدف برسيم و کدام مشکل را حل کنيم.

هنر همانند موسيقي، شعر، رقص، نقاشي، مجسمه‌سازي براي همه‌ي انسان‌ها به گونه‌ايي آشنا است. همه‌ي انسان‌ها به گونه‌ايي دست‌كم به برخي اقسام و نمونه‌هاي هنر علاقه‌مند شده و آن را تجربه مي‌كنند و از آن لذت مي‌برند.

 از ديرباز بشر براي هنر، هزينه‌ي سنگيني پرداخته است. هم‌اکنون نيز مردم جامعه به اقسام هنر توجه دارندو پول و وقت خود را براي لذت بردن از آن‌ها صرف مي‌کنند. از طرف ديگر مسئولان فرهنگي جامعه به اسلامي کردن فکر و فرهنگ جامعه تلاش مي‌کنند. لذا ضرورت دارد که هرچه زودتر و روشن‌تر، معلوم سازيم که در جامعه‌ي اسلامي ما، هنر چه جايگاهي مي‌تواند داشته باشد و چرا؟تا به‌جاي آن‌که هنر در عين ممنوع و قاچاق بودن اين همه براي خود جا بازکند و حتي رشته‌هاي دانشگاهي داشته باشد، آشکارا بدانيم که چه مي‌خواهيم و چرا ؟ آن‌گاه تا مي‌توانيم براي هنر و هنرمند هزينه کنيم و ديگر آنان را تحقير نکنيم.

براي يافتن پاسخ اين سوال نخست به تعريفي از هنر مي‌پردازيم و برخي ويژگي‌هاي مهّم آثار هنري را ذكر مي‌کنيم. آن‌گاه به مسئله‌ي امكان ارزيابي هنر و تعيين حد و حدود براي آن پرداخته، سپس به بيان جايگاه هنر از نظر دين اسلام مي‌پردازيم و در حقيقت ارزيابي اسلام را از اقسام هنر بررسي مي‌کنيم:

 

يک- تعريف هنر:

تولستوي، تعريف‌هاي هنر را در آثار معتبر هنرشناسان، از حدود نيمه‌ي قرن 18 تا زمان خود فهرست كرده و همه‌ي آن‌ها را آشفته و ناكافي مي‌داند. آنگاه خود دست به تعريف هنر مي‌زند و آن را  وسيله‌اي براي رابطه‌ي احساسي انسان‌ها با يكديگر معرفي مي‌كند.[1] سنت فلاسفه‌ي ما اين است كه در اين‌گونه موارد با بديهي دانستن موضوع، خود را راحت كنند. من هم مي‌توانم به همين اندازه قناعت كنم كه همه‌ي انسان‌ها كم و بيش با نمونه‌هاي هنر و كارها و آثار هنري آشنا هستند و بيشتر ديدگاه‌ها در باره‌ي جواز يا عدم جواز كارهنري بر همين عناوين كلّي استوارند، مانند: رقص، موسيقي يا مجسمه‌سازي و غيره.

 اما به نظر من آن‌چه درباره‌ي هنر مي‌توان مطرح كرد و آن را درون مايه و عنصر سازنده‌ي هنر دانست عبارت است از: آفرينش و اعجاب. اساس هنر، احساس انسان و خلاقيت او بر اساس اين احساس است. سپس مقام اثرپذيري خود آفريننده و مشاهده‌گران ديگر از اين كار هنري مطرح مي‌شود. مثلا يك موسيقيدان، يك قطعه‌ي هنري را خلق مي‌كند و ديگران نيز مانند او از آن لذت مي‌برند.

 به نظر من با توجه به اين‌كه مصداق‌هاي هنر براي ما روشن اند، همين اندازه براي تعريف  هنر وكار هنري در مقاله‌ي‌ما كافي است. چون هدف‌ما بررسي جايگاه هنر در جهان اسلام است، به ‌بحث‌هاي تحليلي ديگر، همانند تجزيه وتحليل هنر، آثار هنري، نقد و ارزيابي آن‌ها از نظر زيباشناسي و ديگر ويژگي‌هاي يك هنر مطلوب نمي‌پردازيم.

هنر مي‌تواند زبان فراگير انسان‌ها باشد، يعني انسان‌ها  از هر طبقه‌ي سني، فرهنگي، قومي ، سياسي و اقتصادي كه باشند مي‌توانند با هنر به تفاهم برسند. چنان‌كه ما نقاشي‌هاي ده‌ها قرن پيش اقوام و ملل مختلف را مي‌فهميم و از كارهاي هنري آنان لذت مي‌بريم.

 

دو-پيدايش هنر

چنان‌که گفتيم، هنر يک آفرينش است. اما آفرينش هنري از نوع آفرينش‌هاي صنعتي و علمي نيست. آفرينش هنري با آفرينش‌هاي ديگر از جهات مختلف فرق دارد، از جمله:

1-     آفرينش هنري، بر ايجاد استورار است، نه اجراي يک طرح يا پروژه‌‌ي از پيش مشخص شده، اين آفرينش با مهارت يا استادکاري يکي نيست.

 آفرينش هنري عبارت است از: فراگرد سلسله‌‌اي از جهش‌هاي متوالي تخيل و از طرف ديگر کوشش‌هاي هنرمند در صورت پذير ساختن آن تخيلات.

2-     اساس آفرينش هنري، استعداد هنري است، نه فرمول‌ها و قواعد و قوانين عقلاني و قابل آموزش و اين استعداد موهبت خداوند است در وجود هنرمند و درحقيقت، هنر نوعي الهام است که از شايستگي ويژه‌اي در وجود هنرمند، سرچشمه دارد.

3-     هنرمند، نتيجه‌ي دقيق کارش را نمي‌داند. آفرينش هنري تجربه‌ي است که آغاز و انجام آن چندان قابل تعريف نيست. هيچ‌کس نمي‌تواند مراحل تکوين يک اثر هنري را مرحله به مرحله پيش‌بيني کند.

به بيان ديگر، آفرينش هنري با «ساختن» يک چيز صنعتي، يکي نيست. در آفرينش هنري، هنرمند نمي‌داند چه مي‌سازد تا آن‌که کارش را به پايان برساند. اما در ساختن يک وسيله يا بنا از پيش معلوم است که چه مي‌خواهند بسازند. به عبارت ديگر يک صنعت‌گر مي‌داند چه مي‌سازد، يعني چيزي را تصور مي‌کند سپس، آن را اجرا مي‌کند. اما  در وجود هنرمند، تصور و اجرا دست در دست هم، پيش مي‌روند.[2]

4-     هنر جوششي است از ناخودآگاه هنرمند و متعهد نيست که چه باشد و چگونه باشد و لذا بايد بيرون از حوزه‌ي تکليف ديده شود.

ما اين بندها را در فرصت ديگر به تفصيل و با ذکر مثال و ديدگاه‌هاي صاحب‌نظران توضيح  خواهيم داد. اين مقاله گنجايش بيش از اين را ندارد.

 

       سه- امكان ارزيابي هنر

آيا مي‌توان ويژگي‌هاي هنر را طبقه‌بندي كرد و يك معيار عقلاني براي تشخيص هنر خوب يا متوسط يا ضعيف تعيين كرد؟ يا اين‌كه تكليف هنر را تنها احساس انسان‌ها تعيين مي‌كند، يعني اين انسان‌ها هستند كه يك قطعه موسيقي ، يا يك مجسمه، يا يك تابلوي نقاشي را به آثار ديگر ترجيح مي‌دهند؟  به نظر من ،کارساز اصلي در ارزيابي هنر احساس انسان‌هاست، نه معيارهاي عقلاني، زيرا :

اولاً: تجربه‌هاي احساسي قابل انتقال نبوده و استدلال پذير نيستند.

ثانياً: هنر تابع قواعد مکانيکي نيست و گرنه، همه مي‌توانستند هنرمند خوبي باشند. بيش‌تر صاحبنظران، برآنند که قواعد حاضر و آماده‌اي براي ايجاد و تشخيص هنرخوب وجود ندارد.[3]

 

چهار- امكان ارزيابي هنر بر اساس هدف‌ها و انگيزه‌هاي غير هنري

آيا مي‌توان هنر را بر اساس دين، اخلاق، تربيت اجتماعي و سياست و امثال اين‌ها ارزيابي كرد، يا آن‌كه هنر چيزي آزاد و رها از اين‌گونه مسائل است؟

كم نيستند كساني كه هنر را بر اساس هدف‌ها و انگيزه‌ها ارزيابي كرده، برخي را مقبول و برخي را مردود شمرده‌اند. مانند افلاطون در دوران گذشته و تولستوي در قرن اخير.

به نظر من، در ارزيابي هنر بايد حوزه‌ي زيبايي‌شناسي را از حوزه‌ي ارزش هاي ديني ،اخلاقي و اجتماعي جدا کرد. اما آيا به کدام يک از اين دو ارزش مي‌توان بيش‌تر بها داد؟ مطلبي است که در آينده با تفصيل بيش‌تر، در باره ي آن بحث خواهم کرد.

 

پنج-كاربرد هنر

هنر در زندگي انسان‌ها و در جوامع گوناگون، کاربردهاي مختلف و متنوع دارد. ما در اين‌جا به چند مورد مهم از اين کاربردها اشاره مي‌کنيم:

الف-احساس لذت

هر نظريه‌ي كلي در باب هنر بايد با اين فرض آغاز شود كه انسان در برابر شكل و سطح و حجم اشيايي كه مي‌بيند واكنش نشان مي‌دهد. بعضي از نظم و آرايش‌ها در تناسب شكل و حجم و سطح اشيا، منجر به احساس لذت مي‌شوند، در حالي‌كه فقدان اين نظم و آرايش باعث بي‌اعتنايي يا حتي ناراحتي و اشمئزاز مي‌گردد. حس تشخيص روابط لذت بخش، همان حس زيبايي است و حس مقابل آن حس زشتي است.[4]

بي‌ترديد يكي از برترين ويژگي‌هاي هنر و آثار هنري همين احساس لذت و لذت بخش بودن است.

بنابراين مي‌توان گفت كه هنر، كوششي است براي آفرينش چيزهاي لذت بخش.[5]

زيباشناسي كه اساس آن احساس لذت است، بر سه عنصر اصلي تكيه دارد :

 1. ادراك كيفيات مادي مانند: رنگ‌ها، صداها، حركات و غيره.

2. ادراک آرايش و نظام برابر با ذوق زيبايي آن‌ها.

3. هماهنگي اين نظم و آرايش، و اين ادراك، با حالت خاصي از عاطفه يا احساس كه از پيش، در انسان وجود داشت و هنر در اصل بيانگر همين عاطفه و احساس است. بنابراين  احساس لذت بر دو پايه استوار است زيبايي و ادراک زيبايي که حاصلش همان لذت است.

عرفاي اسلام كه اين همه از جمال و زيبايي دم زده‌اند آن را تعريف نكرده‌اند. اما لذت را هم فلاسفه‌ي اسلام و هم عرفا تعريف كرده‌اند. از نظرآنان لذت بر دوپايه استوار است: جمال و ادراك جمال. وگفته‌اند هر چه جمال و ادراك كامل‌تر باشند لذت نيز كامل‌تر خواهد بود و هرچه ضعيف‌تر باشند لذت نيز ضعيف‌تر خواهد بود.[6] اگر تکيه گاه هنر، لذت باشد، در آن صورت هنراصولاً بوجود مي‌آيد تا مورد پسند قرار گيرد ، نه مورد بحث و جدل. هنرمند تنها براي خرسندي خاطر خود نمي‌آفريند بلكه  مي‌خواهد آفرينش او را ديگران نيز تحسين كنند.[7] و به تعبير ديگر، هنر براي آن بوجود مي آيد که هنرمند و ديگران ازآن لذت ببرند.

ب- تجليل شاهان و كمك به بقاي نام و شهرت آنان

پادشاهان و امرا از هنر در موارد مختلبف بهره مي‌گرفتند از جمله:

1-            بزرگداشت شخصيت خود و خاندانشان، هنرمندان با ارائه‌ي شخصيت برجسته و نيرومندي از پادشاهان، فرماندهان و پهلوانان خدمتگزارشان، به تجليل آنان مي‌پرداختند. نقش و نگارهاي پادشاهان در آثار باقي مانده از دوران گذشته، همه نشانگر آن است که تا چه ميزاني از هنر براي تجليل خودشان بهره مي‌گرفتند. تحليل شاهان به صورت‌هاي گوناگون انجام مي‌پذيرفت. همانند ويژگي‌هاي چهره و جسم ، ويژگي‌هاي پوشش ، تجملات زندگي، از قبيل کاخ‌ها، خدم و حشم و وسايل و لوازم مورد استفاده شان از اسب تا شمشير.

2-             بهره‌گيري براي اجراي آيين‌هاي تشريفاتي مانند: نواختن نوبتي‌ها و بهره‌گيري از آلات موسيقي در استقبال و بدرقه‌ها و آيين‌هاي تشريفاتي ديگر مانند: عروسي شاهزادگان يا تشييع جنازه امپراطوران .

3-            بهره‌گيري در بزم عيش و عشرت. پادشاهان و اميران در بزم عيش خود نيز از موسيقي، رقص و نمايش بهره مي‌گرفتند. حضور خنياگران و رامشگران در بزم شاهان، هميشه مورد توجه بوده است.

4-            بهره‌گيري در تربيت قشون و تشويق آنان به جنگ و مبارزه که هنوز هم نمونه‌ي اين کار را در ارتش‌هاي کشورهاي مختلف مشاهده مي‌کنيم.  

ج- ترويج و تقويت باورهاي ديني يا افسانه اي.

در همه‌ي مناطق دنياي باستان، متوليان اديان بيش از ديگران از هنر بهره‌ گرفته‌اند، اين بهره گيري جنبه‌هاي گونا گون داشت از جمله:

1-      تجسم بخشيدن به باورهاي ديني و افسانه‌اي. انسان بيش از عقل خود به حس خود وابسته است و در ميان حواس خود نيز بيش از هر چيز به چشم خود وابسته است.[8] بنابراين متوليان اديان از هنرمندان در جهت تجسم بخشيدن به عقايد خود بيشترين بهره را مي‌بردند. تصويرهاي يونانيان باستان از خدايان و نقاشي و پيکرتراشي مصريان از خدايان و مجسمه سازي ها و نقاشي‌هاي هنديان از موجودات خداگونه‌ي مورد باور خودشان و نيز نقاشي‌ها و پيکرتراشي و ساير آثار هنري حوزه‌ي مسيحيت بر همگان معلوم و آشکار اند.

2-     اجراي مراسم پرستش و نيايش که بيشتر اديان در اين مرحله نيز از هنر بهره گرفته اند. هم اکنون نيز در کليساها و معابد هنديان هميشه صداي موسيقي به گوش مي‌رسد و نوعي رقص و سماع ديده مي‌شود. ابن سينا نيز موسيقي را در کنار پرستش با معنا و وعظ و معرفت گويي قرار داده و اين سه را از عوامل رام کردن نفس اماره مي‌شمارد.[9]

3-     اجراي مراسم تشييع و عزاداري مردگان و زندگي آنان پس از مرگ: اديان مختلف در اين مورد نيز از هنر موسيقي، رقص، مجسمه سازي ، نقاشي و غيره بهره مي‌گيرند.

4-  بهره گيري از هنر در تلاوت و کتابت و تزئين متون مقدس. متوليان اديان جهان براي تزيين متون مقدس خود تمايل  نشان داده اند و تا حدودي در اسلام نيز به تزئين قرآن پرداخته‌اند.

د- اجراي مراسم ديني. اديان هندي و مسيحي در اجراي مراسم و تشريفات ديني از انواع هنر بهره مي‌گيرند. چنان‌که فرقه‌هاي اسلامي نيز با اثرپذيري از آنان در مواردي از اين‌ها بهره مي‌گيرند.

ه- وسيله‌ي كسب و كار. هنر براي هنرمندان وسيله‌ي کسب و کار هم بوده است. گاهي يک هنرمند از هنر به عنوان يک صنعت بهره مي‌گيرد مخصوصا هنگامي که هنر آموزي، استعداد خود را غني نمي‌يابد از کار هنري به عنوان يک حرفه و صنعت براي کسب و کار بهره مي‌گيرد. از تزيين جلد کتاب و صفحات خطاطي گرفته تا طراحي پارچه، چيني، تابلوهاي تبليغات و تزئين ساختمان و غيره. بخش بزرگي از هنر و آثار هنري از اين راه پديد آمده اند، و تشخيص آن‌ها ازآثار هنري ناب، در مواردي دشوار است.[10]

 

شش- جايگاه هنر در نظام اسلامي

ترديدي نيست که در دين اسلام، هنر جايگاه مقبولي ندارد. علماي اسلام و متشرعان، رقص را جايز نمي‌دانند، جز در موارد محدودي مانند: عروسي آن هم با شرايط مخصوصي و خود هرگز نمي‌رقصند و حتي حاضر نيستند که رقص و آواز را حتي در جايي که مجاز مي داند، ببينند و بشنوند! موسيقي را هم همين طور، مجسمه سازي و نقاشي نيز اگر حرام نباشند چندان مطلوب هم، نيستند. حتي شعر و نثر مسجع نيز در اسلام  مطلوب نيست. بارها شعر و شاعري در قرآن نکوهش شده است. تنها موارد خاصي از اين نکوهش استثنا شده‌اند. تئاتر و نمايش هم همين طور. معماري و آرايش مساجد و معابد نيز در اسلام  چندان مطلوب نيست. در نظام اسلامي کاخ امپراطوري و تشريفات هم نداريم.

 بنابراين به آساني مي‌توان گفت که: هنر در اسلام جايگاه خوبي ندارد.  اگر ممنوع هم  نباشد مطرود است. در تعبير دين داران، رقاصي و مطربي کار پسنديده‌اي نيست! البته بررسي ديدگاه فقهاي مذاهب اسلامي در باره‌ي اقسام هنر مجال ديگر مي‌طلبد و در گنجايش اين مقاله نمي‌باشد. به ياري خدا درفرصت مناسب به آن‌ها مي پردازيم.

 

هفت- علت و انگيزه‌ي مخالفت اسلام با هنر

مخالفت اسلام با هنررا مي‌توان بر پايه‌ي چند چيز توجيه کرد از جمله:

1-     خاصيت عقلاني بودن اسلام.

2-     تلاش اسلام براي جلوگيري از غفلت و سرگرمي بي حاصل انسان‌ها.

3-     عدم تاييد کاربردهاي رايج هنر.

اين سه مورد را به‌خاطر اهميت‌مطلب و لزوم دقت و شرح و بسط بيش‌تر در اين‌جا توضيح نمي‌دهيم و به فرصت بعدي موکول مي‌کنيم.

 

هشت- جمع‌بندي و نتيجه

به نظر من،  براي نتيجه گيري و جمع بندي اين بحث يعني جايگاه هنر در جامعه‌ي اسلام،  بايد نخست تکليف اين مسئله را تعيين کرد که آيا مي‌توان هنر را سانسور کرد؟! يا نه!  و به تعبير ديگر، مي‌توان براي هنر چهارچوب اخلاقي ، سياسي يا ديني تعيين کرد و هنر را تنها  در آن چهارچوب مشروع و مقبول دانست؟

اگر ما پاسخ اين پرسش‌ها را روشن سازيم، در آن صورت بايد هنر را به طور کلي تحريم و تحقير نکنيم، بلکه آن را در چهارچوب‌ها و قالب‌هاي قابل قبول عرضه کنيم و مورد حمايت قرار دهيم. اما پيش از هرگونه داوري درباره‌ي يکايک اقسام هنر، بايد به اين نکته پرداخت که آيا مي‌توان هنر را در چهارچوب معيني قرار داد يا نه؟

 از ديرباز کساني بوده‌اند که به سانسور هنر پرداخته، و آن را لازم شمرده‌اند. در ميان متفکران سرشناس دوران باستان شايد افلاطون نخستين کسي باشد که به سانسور هنر نظر داد. او درباره‌ي سانسور انواع هنرها در جمهوري سخن گفته است.او اشعار شاعران را تنها با اين شرط اجازه‌ي رواج مي‌دهد که به اخلاق مردم آسيب نزنند. اشعاري را که به خدايان نسبت‌هاي ناروا مي‌دهند، نمي پسندد و مي‌گويد: ما، نه خود اين‌ها را باور مي‌کنيم و نه به ديگران اجازه مي‌دهيم که اين‌گونه مطالب را بر زبان آورند. بلکه شعراي خود را وادار مي‌کنيم که چنين سخني نگويند و يا اين‌که اين شخصيت‌ها را جزء خدايان ندانند. نبايد به گوش جوانان ما برسد که از خدايان شرارت سر مي‌زند. گوش دادن به اين داستان‌ها براي مردم خطرناک است. زيرا اگر کسي بشنود که بزرگان بدکارند، آيا ممکن است که از بدکاري خود پشيمان گردد؟[11]

افلاطون در مورد موسيقي نيز، موسيقي‌هاي غم انگيز را ممنوع و آن را براي زنان نجيب، نامناسب مي‌داند تا چه رسد به مردان. زيرا معتقد است اين مقام‌ها سستي مي‌آورند. او براي نگهبانان شهر هيچ عيبي را بزرگتر از مستي و سستي نمي‌داند.[12] او سازها را هم سانسور مي‌کند و اجازه‌ي بهره برداري از همه‌ي سازها را نمي‌دهد، تا بتواند شهر را از آن حالت تجملي که پسنديده نبود رها سازد،[13] و سرانجام مي‌گويد: وظيفه ما منحصر به اين نيست که شعرا را تحت مراقبت قرار داده و آنان را مجبور کنيم که فضايل اخلاقي را در اشعار خود تجسم بخشند، بلکه بايد صاحبان هنرهاي ديگر را هم تحت نظر گيريم و مواظبت کنيم که چه در نقاشي و حجاري، چه در معماري و چه در صنايع ديگر، چيزي نسازند که اخلاق نکوهيده و فرومايگي و زشتي را مجسم کند.[14]

در قرن بيستم، تولستوي نيز به سانسور هنر باور دارد، تولستوي آثار هنري را بيانگر احساسات مي‌داند و اين بيان را محدود و مشروط مي‌‌کند به احساسات ارزشمندي که شايسته‌ي انتقال به ديگران باشند. اين مسيحي پرشور، لذت‌هاي شهواني را تقبيح مي‌کند و آن‌هايي را احساسات با ارزش مي‌داند که، در ميان مردم وحدت و برادري ايجاد نمايند.

 از نظر وي، قسمت عمده‌ي هنر مغرب زمين پس از رنسانس، براي تحريک شهوات طبقه‌ي غني عاطل و باطل پديد آمده‌اند و ارزشي ندارند. به اعتقاد تولستوي امر زيبايي صرفا بياني از امر اخلاقي است، اگر احساسات خوب و شريف باشند، هنر هم خوب و شريف خواهد بود و بالعکس.[15] 

از طرف ديگر کساني هستند که با هرگونه سانسور هنر مخالفند و‍‍‍‍‍ مي‌گويند: اگرهنر در خدمت دين يا اخلاق قرار گيرد، ديگر هنر ناب نخواهد بود، بلکه هنر صناعتي خواهد بود. از نظر اينان هنر جنبه‌ي ذوقي دارد و نمي‌توان براي ارزيابي آن، معيارهاي روشن عقلاني تعيين کرد. چنين به نظر مي‌رسد که ويژگي‌هاي مطلق هنر بر انسان‌ها پوشيده مانده‌اند. ما به هيچ وجه نمي‌توانيم ارزش‌هاي يک اثر هنري را مانند فواصل اندازه گيري کنيم.[16] ما اگر چنين موضعي داشته باشيم ديگر نمي‌توانيم هنر و آثار هنري را در چهارچوب اخلاق يا دين ارزيابي کنيم.

البته من در اين‌جا نظري دارم نسبت به ارزيابي اخلاق که حوزه‌ي ارزيابي‌ها را از هم تفکيک مي کند آن‌گاه ديدگاه اسلام را درباره‌ي اقسام هنر و نوع مجاز آن توضيح مي دهم که در اين مقاله گنجايش اين بحث نيست و فرصت ديگر مي‌طلبد.

 

اينک نمونه‌اي از تحليل خود را درباره‌ي يکي از اقسام هنر، يعني شعر وشاعري و نيز تحليلي از ديدگاه  قرآن در اين باره را به پيوست تقديم مي‌کنم . اگر آن مرکز مايل باشد من حاضرم اين موضوع را به صورت يک طرح تحقياتي مورد پژوهش قرار دهم.

 

 

يک غمزه از آن نرگس خمار به چند است؟    

از نکهت گيسوی تو يک تار به چند است؟

 

از نوش مگوييد که در حسرت نيشم             

از گلشن معشوق مگر خار به چند است؟

 

از نام گذشتيم و به ننگی نرسيديم                

 ای رند! مگر ننگ به چند، عار به چند است؟

 

از خرقه پريشانم و از از زهد پشيمان            

ای پير مغان! زندقه، زنار به چند است؟

 

يک چوبه از اين خاک به بالا نپريديم           

  از شحنه بپرسيد: سر دار به چند است؟

 

از ساده‌دلی در پی يک چشمه فريبيم             

 يک عشوه از آن لعل فسونکار به چند است؟

 

با ديده‌ی گريان من ای شوخ! نگفتی:            

دريايي از اين رود نمکزار به چند است؟

 

گفتن نتوانيم و نهفتن نتوانيم:             

تا نيم نگه، فرصت ديدار به چند است؟

 

چون منزوی عمرم به يکی لب گزه دادم

در تعرفه، لبخند تو ای يار! به چند است؟

 

يک ترانه

بازوی تو ناز بالشم باد! آمين!                   وز نوش لبت، نوازشم باد! آمين!

با نشئه‌ی عطر ياس آغوش گلت              گو: هر دو جهان فرامشم باد! آمين!

 

 

با احترام  سيديحيي‌يثربي

25/2/1389

 

 

فهرست منابع

 

- ابن سينا، شفا، چاپ مصر.

-           ، الاشارات و التنبيهات، چاپ دانشگاه تهران، 1339

- ارسطو، متافيزيک.

- افلاطون، جمهور، ترجمه فواد روحاني، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران  1374

 - جنسن، ه.و، تاريخ هنر، ترجمه پرويز مرزبان، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران1379

- ريد، هربرت، فلسفه‌ي هنر معاصر، مترجم محمد تقي فرامرزي ، نگاه، تهران1362

-                ، معني هنر، ترجمه نجف دريابندري، انتشارات علمي فرهنگي، تهران1374       

- سهروردي، شهاب الدين يحيي، مجموعه‌ي مصنفات، ج2، پژوهشگاه علوم انساني، تهران1380

- لايس، کالين، نقد هنر، ترجمه امير مازيار و امير نصري، فرهنگستان هنر، تهران1385

- ويلکينسون، روبرت، هنر، احساس و بيان، مترجم امير مازيار، فرهنگستان هنر، تهران1385

 



[1].تولستوي، هانري ترويا، به نقل روبرت ويلكينسون، ترجمه امير مازيار، فرهنگستان هنر، 1385، ص13و14

.[2] تاريخ هنر، پيشين، ص4-2

.[3] نقدهنر، کالين لايس، ترجمه‌ي امير مازيار، فرهنگستان هنر، 1385، ص42.

[4] . هربرت ريد، معني هنر، ترجمه، نجف دريابندري، انتشارات علمي و فرهنگي،تهران ،چاپ پنجم 1374 ، ص2.

.[5] همان.

[6].ابن سينا، اشارات و تنبيهات، نمط8 ، شفا، مقاله نهم، فصل8  و سهروردي، حكمت الاشراق، بحث معاد نفوس انساني.

.[7] تاريخ هنر، جنسن، هورست ولدمار، ترجمه پرويز مرزبان، انتشارات علمي و فرهنگي،  تهران 1379، ص 9.

[8] . ارسطو، متافيزيک، کتاب 1، فصل1، ص980

[9] . اشارات نمط نهم.

[10] . تاريخ هنر، پيشين، ص8

[11] . افلاطون، جمهور، ص391

[12] . همان، ص398

[13] . همان، ص399

[14] . همان، ص401

[15] . هنر، احساس و بيان، پيشين، ترجمه امير مازيار، تهران، فرهنگستان هنر، ص19-14

[16] . تاريخ هنرپيشين، ص2-1

اضافه كردن توضيحات





  • Prof.Yahya Yasrebi Biogeraphi
    You can Find more Detail of Prof. Yasrebi in this File

  • زندگينامه دكتر سيد يحيي يثربي
    در اين فايل شما اطلاعات نسبتا كاملي درباره زندگينامه آقاي دكتر سيد يحيي يثربي خواهيد يافت


  •  


  • تفكر

    در بحث از انابه، سخن به اين‌جا كشيد كه يكي از لوازم و نشانه‌هاي منزل انابه، رقت قلب و صفاي درون است. در آن‌جا گفتيم سالك بايد با راهنمايي يك مرشد و استاد آگاه، اين رقت قلب را درست مورد بهره‌برداري قرار دهد. در پايان بحث، به مساله‌ي آييني كردن مسائل و اعمال سلوك پرداختيم.

  • آگهي

    كتاب عرفان عملي با هفتاد فصل به چاپ رسیده است.


  • Powered by pargoon cms