دكتر سيد يحيي يثربي
Login Register
روش درست تفكر فلسفي
 كتابها
 مقالات
 لينك مفيد
 دانلود
 آلبوم تصاوير
 نهاد نقد و نظر
 اخبار
 درس هفته
 سخن روز

شعر عاشورا

تو در كدام صفي؟ به واپسين بدرود، چه بي‌قرار و چه بي‌تاب، گفتمت كه: - كجا؟! جواب دادي: - خواهر! چه جاي اين سخن است؟! من و تو، هر دو به يك سنگريم و در يك راه!

صفحه اصلي > فارسي > درس هفته
فلسفه
نام درس: روش درست تفكر فلسفي
شماره درس: درس7فلسفه
تاريخ ثبت درس : هفته اول مهر
در اين درس، با اشاره‌اي به مشكلات روش سنتي تفكر فلسفي، به توضيح روش درست اين‌گونه تفكر مي‌پردازيم و چگونگي پيوند اين تفكر را با واقعيت جهان خارج و دانش‌هاي تجربي ديگر، بيان مي‌كنيم.

بنام خدا
درس فلسفه-7
روش درست تفكر فلسفي
پيش از بيان نظريه‌ام، به اختصار مشكلات روشي تفكر فلسفي را كه توضيح داديم، دوباره يادآور مي‌شوم. اين مشكلات عبارت بودند از:
الف- معرفت‌شناسي خوش‌بينانه در كميت و كيفيت دانش فلسفي.
ب- كم‌توجهي به واقعيت عيني.
اين دو مشكل، نقد فلسفه و نيز تحول آن‌را ناممكن مي‌سازد و فلسفه را از علم جدا مي‌كند. فلسفه در اثر اين جزميت و عدم تحول، نه در برابر شبهه‌ي كانت و تحقيرهايش پاسخ دارد و نه در حوزه ي معرفت و زندگي مردم به كار مي‌آيد! اكنون با روشي كه من به عنوان نظريه مطرح مي‌كنم، مي‌توان به فلسفه‌اي دست يافت كه در برابر شبهه‌ي كانت بايستد و نيز در زندگي مردم كارآيي همه جانبه داشته باشد.

روش پيشنهادي من بر اصول و پايه‌هاي زير استوار است:
1- تكيه و تأكيد بر حس و عقل
اگر بر حس و عقل تأكيد كنيم، نظام فلسفي ما با ويژگي‌هاي مهم زير همراه خواهد شد:
الف- امكان فراگيري. چون حس و عقل، وسيله‌ي عادي و همگاني ادراك است، نظام فلسفي ما بيان‌پذير بوده و زمينه را براي فهم، راه‌يابي و مشاركت همگاني در توسعه‌ي معارف آماده مي‌كند. فلسفه نيز مانند فيزيك، جهاني شده و همه‌ي انسان‌ها مي توانند ضمن بهره‌مندي از آثار و نتايج فلسفه، در توسعه و پيشرفت آن بكوشند.
كندي در مرحله‌ي آغازين تفكر فلسفي در جهان اسلام(قرن سوم هجري)، حقيقت را بزرگ‌تر از آن مي‌داند كه كسي به تنهايي به آن دست يابد. بايد همه در جستجوي يك فهم درست، بكوشند و با يكديگر همكاري كرده و از تحقير ديگران بپرهيزند و تلاش ديگران را ارج نهند. اگرچه به خطا رفته باشند! (رساله به معتصم، ص102-104).
با در پيش گرفتن اين راه و روش، راه تحقيق همگاني را هموار كرده و به مدعيان فريبكار حوزه‌ي فكر و فرهنگ، فرصت نمي‌دهيم. بر اين اساس همه‌ي مكتب‌ها و اديان، تنها با تأييد عقل، مقبوليت مي‌يابند. بدين‌سان تفكر فلسفي، جهاني شده و با حضور انسان روشن‌انديش و خردورز در صحنه‌ي جهاني، تفكر درست و دين بر حق، فرصت ظهور و رواج يافته و افكار خرافي و اديان باطل كه با ترفند جدايي علم و دين و غيره، از داوري عقل فرار مي‌كنند، فرو مي‌پاشند.

2- تجديد نظر در منطق و معرفت‌شناسي‌
بي‌ترديد اگر كار را با تكيه بر حس و عقل آغاز كنيم، بايد در منطق و معرفت‌شناسي موجودمان تجديد نظر كنيم. آموزش منطق به صورت انتزاعي و ذهني انجام مي‌پذيرد و ظاهراً از هيچ‌گونه نقد و پژوهش نيز خبري نيست. براي كارآمد ساختن همين منطق بايد دو كار مهم انجام دهيم:
يكي-  ارجاع همين منطق موجود، به مشاهده و تجربه در همه‌ي ابواب آن، از سه جهت:
الف- از جهت انتزاع نسبت‌ها و تعاريف و مقولات.
ب- از جهت كاربرد آن نسبت‌ها و مفاهيم.
ج- از جهت اعتبار آن نسبت‌ها و تعاريف و مقولات.
دومي- تجديد نظر در مسائل مربوط به تصورات و حدود و رسوم. من اين‌ها را در مقاله‌اي با تفصيل نوشته‌ام (يثربي، حكمت اشراق سهروردي، ص81 به بعد). البته منطق صوري در آغاز هم تجربي بوده است، اما بعدها ما، در اثر روش نادرست آموزشي، آن را از تجربه جدا كرده‌ايم.
براي كارآمد ساختن معرفت‌شناسي موجودمان نيز انجام كارهاي زير لازم است:
الف- صورت‌هاي ذهني خود را تنها حاكي و نشان دهنده ي حقايق خارجي بدانيم، نه اين‌كه خود آن‌ها را حقيقت پنداشته و حتي روشن‌تر و برجسته‌تر از موجودات عيني و خارجي بدانيم. اگر به جنبه‌ي حكايت و نشانگري صورت‌هاي ذهني توجه كنيم، هميشه حكايت از واقع و ميزان ارتباط فهم و دانش ما با واقعيت و جهان خارج از ذهن، براي ما جاي سؤال و تحقيق خواهد بود. وگرنه با غرور و خامي، ذهن خود را عين جهان خارج و بلكه برتر از آن خواهيم دانست. زيرا بر اساس پندار پيشينيان، حقايق، در ذهن ما مجردند و در جهان خارج آغشته به ماده و عوارض مادي مي‌باشند! در نتيجه از هرگونه تلاش در جهت تحول و تكامل دست بر مي‌داريم.
ب- با فرض برابري ذهن و عين، معرفت را از نظر كمي و كيفي پايان يافته تلقي نكنيم. بلكه بر اساس محدوديت ارتباط ما با خارج، هميشه دانش و معرفت را قابل توسعه، اصلاح و تكميل بدانيم. ارسطو كار پيشينيان را به خاطر ابهام و كاستي‌شان، چنين توصيف مي‌كرد كه گويي با لكنت سخن گفته‌اند. زيرا جوان و در آغاز راه بوده‌اند. و لذا وظيفه‌ي خود مي‌داند كه در جهت رفع ابهام و كاستي آن‌ها بكوشد (متافيزيك، كتاب1، فصل10). ما نيز بايد بر آن كوشيم كه معرفت را در حد دست‌آورد پيشينيان نگهداري نكرده و بر آن بيفزاييم. اما چون آن‌ها را كامل شمرده‌ايم، گام‌هاي نخستين را به گام‌هاي نهايي تبديل كرده و با تكرار آن‌ها در جا زده‌ايم.
ج- يقين حكما و انسان‌ها را، چنان ندانيم كه در واقع نقيض آن ممكن نباشد. چنين ديدگاهي علاوه بر اين‌كه با پيچيدگي پديده‌ها و محدوديت توان انسان در تضاد است، راه را بر جستجوي ديگران و نقد و ابطال ديدگاه حكما مي‌بندد. ادراك حقيقت، بدان‌سان كه هرگز تغيير نيافته و هيچ كاستي نداشته باشد، در توان انسان نيست (فارابي، تعليقات، بند6 ؛ و ابن‌سينا، تعليقات، ص34). فارابي و ابن‌سينا، حكمت حقيقي را معرفت علة‌العلل دانسته و در شأن خود خداوند مي‌دانند (فارابي، همان، بند24 ؛ و ابن‌سينا، همان، ص62).
اين مطالب را ابن‌سينا و فارابي به زبان آورده‌اند، اما به نظر من چندان جدي نگرفته‌اند: اين‌كه حكمت در انحصار خدا است! و اين‌كه ما توان شناخت حقيقت موجودات را نداريم، همان نكته‌اي است كه عيناً بيش از هفت قرن بعد از فارابي و ابن‌سينا به زبان لسينگ جاري شده است:
بار الها! انگيزش جستجوي حقيقت را به بنده‌ي خود ببخشاي؛ زيرا حقيقت ناب تنها در شأن متعالي توست (ارهاردبار، روشن‌نگري چيست؟، ص76).
يقين را، «باور مطمئن» انسان بدانيم كه مدام در معرض خطا بوده و قابل اصلاح و تكميل مي‌باشد (جهت مطالعه بيشتر: يثربي، از يقين تا يقين).

3- فلسفه را با علم و از علم آغاز كنيم
امكان دانش فلسفي، يعني توانايي انسان بر فهم فراگير و بنيادي جهان، پرسشي است كه پاسخ به آن، در قديم از دو زمينه بر مي‌خاست: يكي كوچك پنداشتن جهان و خام‌انديشي و ديگري خوش‌بيني انسان. تا چهار قرن پيش در غرب و تا يك قرن پيش در جهان اسلام، انديشمندان، نه از جهان ذرات خبر داشتند و نه از كهكشان‌ها. زمين مركز جهان بود و آن آبيِ بي‌ستاره در بالاي سرمان كه با چشم غير مسلح ديده مي‌شد، فلك اطلس بود و پايان جهان! در اين جهان كوچك، انسان خام‌انديش در توان معرفتي خود، حق داشت كه خود را آن‌قدر بزرگ پندارد كه بتواند همه‌ي آن جهان را در ذهن خود داشته باشد!
پاسخ منفي و همراه با يأس و ترديد انسان، به امكان فهم فراگير و بنيادي از جهان نيز، چند زمينه دارد:
- دقت‌هاي معرفت‌شناسي اخير متفكران، مخصوصاً كانت (مرگ1804 ميلادي).
- وسعت بيكران و بي‌حد و مرز جهان كه دست‌آورد دانش جديد و ابزارهاي كارآمد كيهان‌شناسي است.
- ناچيز بودن دستاورد معرفتي فلسفه در تاريخ پيدايش خود.
من اين زمينه‌ها و تأثيرشان را در ارج و اعتبار فلسفه، جاي ترديد، نمي‌دانم. با اين وصف پيشنهاد من اين است كه هرگز از كاميابي فلسفه نااميد نشويم و در عين حال از ارزيابي توان خودمان و تلاش براي بالا بردن سطح اين توان نيز غفلت نكنيم. (يثربي، از يقين تا يقين، فصل 7-9).


 

اضافه كردن توضيحات





  • Prof.Yahya Yasrebi Biogeraphi
    You can Find more Detail of Prof. Yasrebi in this File

  • زندگينامه دكتر سيد يحيي يثربي
    در اين فايل شما اطلاعات نسبتا كاملي درباره زندگينامه آقاي دكتر سيد يحيي يثربي خواهيد يافت


  •  


  • ماهيت ماده

    در درس گذشته به اين نتيجه رسيديم كه ولو دليل قاطعي براين عقيده نداشته باشيم، اعتقاد ما به اين‌كه داده‌هاي حسي ما- يعني مثلاً مجموع حسياتي كه با ميز مثالي ما تداعي و اقتران ذهني دارد، درحقيقت علائم وجود امري مستقل از ما و ادراكات ماست - عقيده‌اي كاملاً معقول است.


  • Powered by pargoon cms