بنام دوست درس عرفان-7 عاشقان ره به عشق ميپويند درس تنزيل عشق ميگويند از مي شوق دوست، مست شدند همه در پاي عشق، پست شدند خويشتن را ز دست از آن دادند كاندر آن كوي، رخت بنهادند دلم اين مستي از الست آورد اين طلب زان هوا به دست آورد دوست آنجا نظر چو بر ما كرد اثر آن ظهور پيدا كرد اين صفا زان نظر پديد آمد عشق از آن جا مگر پديد آمد آرزومند آن نظر ماييم روز و شب اندرين تمناييم شده در هر دليش پيوندي كرده در پاي هر يكي بندي عراقي باز هم از نشانههاي شايستگي در درسهاي گذشته، مواردي از نشانههاي شايستگي سير و سلوك را توضيح داديم. توجه به اين نشانهها، افرادي را كه هنوز به سير و سلوك نپرداختهاند، از چند جهت ياري ميرساند از جمله: انسان با اين نشانهها ميتواند، از آمادگي و شايستگي خود براي سير و سلوك آگاه گشته و فرصت را از دست ندهد و هر چه زودتر برنامة عملي سير و سلوك را اجرا كند. ديگر اين كه، افرادي كه اين نشانهها را در وجود خود ضعيف مي بينند، به تقويت و تكميل آنها بپردازند تا آمادگي و شايستگي سلوك را پيدا كنند. يكي از آنها، حالتي است كه ما آن را رندي و قلندري ميناميم. اينك، توضيح اين حالت: رندي و قلندري مو اون رندم كه نامم بيقلندر نه خون ديرم نه مون ديرم نه لنگر چو روز آيو، بگردم دور گيتي چو شو آيو، به خشتي وانهم سر بابا طاهر رند در فرهنگ مردمان قرن ششم به بعد، مفهومي داشته كه ميتوان آن را با اين عناوين توصيف كرد: زيرك و تيزبين، بي باك، لاابالي و بي قيد، عياش و خوشگذران. چنين شخصيتهايي، داراي دو چهرهي متضاداند: از سويي داراي اوصاف مثبتي هستند از قبيل هوش و ذكاوت، خوش ذوقي، صفا، بي ريايي كه هر آنچه در دل دارند، بر زبان نيز دارند. آزاد از قيد نام و ننگ و رها از گرفتاريهاي آز و جاه و مقام. و از سوي ديگر، مخصوصا از ديدگاه افراد صاحب جاه و مال و نام و نشان و مقيد به زهد و تقوي، افرادي هستند بيمقدار، بدنام، بيدين، لاابالي، فاسد، شرابخوار، بيكار و بيعار كه نه در قيد ديناند و نه در فكر دنيا. رند با چنين مفهوم جامعي در ادبيات عرفاني، ميتواند بهخوبي مورد استفاده قرار گيرد. رند در مفهوم معمولي خود با نگرش مثبت ميتواند به عنوان شخصيتي آزاده و آزاد از قيد جاه و مال و برتر از حد رنگ و ريا مطرح شود و در آثار عرفاني نيز مفهوم استعاري و كنايي بسيار گستردهاي را ادا كند. براي روشن شدن مطلب، بايد توجه داشت كه هدف نهايي عارف فناست، يعني نفي و نابودي هرگونه خودي و خودخواهي. بنابراين، سالك بايد شايستگي اين هدف بزرگ را داشته باشد. از نشانههاي شايستگي پيش از آغاز سلوك، اين است كه انسان زياد در حوزهي زندگي دنيوي حسابگر و مصلحت انديش نباشد، صلاح و سلامت خود را با هر بهايي خريدار نگردد، ريا و ظاهرسازي نداشته باشد، نه تنها دنيا، بلكه حتي در فكر آخرت خود هم نباشد: خوش وقت رند مست كه دنيا و آخرت بر باد داد و هيچ غم بيش و كم نداشت حافظ چنانكه حافظ، در ارتباط با بيتوجهي رند و قلندر، به نام و ننگ چنين ميسرايد: ساقيا برخـيـز و در ده جـام را خاك بر سر كـن غـم ايام را گرچه بدنامي است نزد عاقلان ما نمي خواهيم ننگ و نام را بنابراين، بايد توجه داشت كه افراد حسابگري كه در قيد مال و جاهاند و نام و ننگ، مشكل ميتوانند پا در راه سلوك بگذارند. در اينجا ممكن است يك كج فهمي يا ابهام در بيان مطلب وجود داشته باشد، كه عدهاي چنين پندارند كه يكي از شرايط پرداختن به سير و سلوك، آن است كه انسان مدتي ولگرد و لاابالي باشد، نه، منظورر اين نيست. لااباليگري و بي بند و باري در هيچ شرايطي، شايستگي يا نشان شايستگي به شمار نميرود، بلكه منظور ما چنانكه گفتيم آن است كه، يكي از نشانه هاي شايستگي انسان براي تلاش در راه فناي خويش، آن است كه كمتر از ديگران در قيد و بند نام و ننگ و جاه و مال باشد. يعني حساسيت زيادي به خودنمايي، جايگاه اختماعي، امكانات مادي، شهرت و آوازه نداشته باشد. چنانكه در آغاز بحث گفتيم، در منابع عرفانيِ ما از كلمة رند يا قلندر، در موارد گوناگون و در اشاره به حالات و مقامات مختلف بهره ميگيرند تا جايي كه از مقام فناي مطلق، به رندي تعبير ميكنند، در آن جا كه انسان از انديشه و خواست خود رها شده و از هرگونه خودي و خودخواهي تصفيه شده باشد. فكر خود و راي خود در عالم رندي نيست كفر است در اين مذهب، خودبيني و خودرايي حافظ براي رفع اشتباه از كاربرد اين كلمه در ادبيات عرفاني، كمي بيشتر توضيح ميدهم. مثلا بهجاي رندي، مست و خراب را در نظر بگيريد. واژة مست و خراب، در لغت به معناي آن است كه كسي بيش از اندازه مست و بيخبر افتاده باشد. چنين حالتي از نظر عقل و شرع، پسنديده نيست. اما اگر در ادبيات عرفاني واژة مست و خراب را به كار ببرند، منظور آن است كه سالك چنان مست جلوهي معشوق است كه سر از پا نميشناسد و در حالتي است كه از قيد و بندهاي عادي و از رنگها و نيرنگها اثري در او نيست. نكتهي ديگر را در اينباره يادآور مي شوم كه: در عالم سلوك، همة تلاشها براي آن است كه انسان از دلبستگيها و خودخواهيهايش، جدا گردد. كساني كه از آغاز، كمتر از ديگران در قيد و بند دلبستگيها باشند، بيترديد براي كاميابي در سلوك، شايستگي بيشتري دارند و رند و قلندر رمزي است از اين آزادي و آزادگيها: جوق قلندرانيم بر ما ريا نباشد تزوير و زرق و سالوس آيين ما نباشد در هيچ ملك با ما كس دوستي نورزد در هيچ شهر ما را كس آشنا نباشد گر نام ما ندانند بگذار تا ندانند ور هيچمان نباشد بگذار تا نباشد در لنگري كه ماييم اندوه، كس نبيند در تكيه اي كه ماييم غير از صفا نباشد از محتسب نترسيم وز شحنه غم نداريم تسليم گشتگان را بيم از بلا نباشد هر كس به هر گروهي دارد اميد چيزي ما را اميدگاهي غير از خدا نباشد همچون عبيد ما را دريوزه عار نايد در مذهب قلندر عارف گدا نباشد عبيد توجه به زيباييها زلفت هزار دل به يكي تار مو ببست راه هزار چارهگر از چارسو ببست تا عاشقان به بوي نسيمش دهند جان بگشود نافهاي و در آرزو ببست شيدا از آن شدم كه نگارم چو ماه نو ابرو نمود و جلوه گري كرد و رو ببست حافظ از نظر عرفا، همة موجودات عالم بهگونه اي جلوهگاه جمال حضرت حقاند. بنابراين توجه انسان به اين زيباييها، نشان شايستگي باطن او براي توجه به جمال حضرت حق است. اگر در عالم عرفان عشق هاي ظاهري و مجازي را نشان شايستگي انسان ميدانند، از اين بابت است و اينكه گفتهاند مجاز، همانند يك پل ما را به حقيقت منتقل ميسازد، از اين بابت است. ابنسينا، در تحليل ظريفي كه از عشق دارد، ميگويد: رياضت، اهدافي دارد كه يكي از آنها لطيف ساختن درون است. او براي لطيف ساختن درون، از چند عامل مؤثر نام ميبرد. يكي از آنها، فكر لطيف است و ديگري، عشق عفيف (اشارات، نمط9). او عشق عفيف را چنين توصيف مي كند: عشقي كه در آن زيباييهاي معشوق، فرمانروا باشند نه نيروي شهوت. همين عشق عفيف در بيان سادهتر، يعني توجه به زيبايي، يعني براي تو زيبايي مهم باشد نه زيباييهاي مادي و حيواني. (همان) توجه به زيباييها از آن جهت نشان شايستگي است كه كسي كه شيفتهي زيبايي گردد، بدون دخالت شهوت و جنسيت، بيترديد او داراي دروني روشن و روح باصفايي است. ما بايد توجه به زيباييها را در آغاز سلوك، با توجه عارفان واصل به زيباييهاي جهان فرق بگذاريم. ما در اينجا هنوز سلوك را آغاز نكردهايم. ما فقط در مرحلهي ارزيابي و آزمون از حالات و روحيات خودمان هستيم. در اين جاست كه اگر ببينيم، با پاكدامني و به دور از شهوت و هواي نفس به زيباييها توجه داريم، اين توجه، بشارت و اشارتي خواهد بود به شايستگي ما براي عشق عرفاني و نيز عشق مجازي، گاهي مشق و تمرين عشق عرفاني است. اما چون بحث ما از نشانههاست، بيشتر جنبهي نشانه بودن عشق به زيبايي را در نظر ميگيريم. سلوك، زحمت دارد و سالك بايد بهاي زيادي در برابر وصال معشوق بپردازد. زيباييهاي جهان، زمينهساز توان سالك براي پرداختن اين بهاست. زيباييهاي مجازي و عشقهاي مجازي از جهات ديگر نيز در حوزهي عرفان قابل بحثاند. اما چنانكه گفتيم، آنچه در اين جا مطرح است، همين است كه هر كسي كه راهي را در پيش ميگيرد بهگونه اي، پيش از تلاش خود در اين راه با مزهي كار آشنا شده است. زيباييهاي جهان مزهي ناچيزي از جمال ازلي حضرت حقاند. چشيدن اين مزهها، ما را براي رسيدن به آن جمال ازلي به تلاش و تكاپو وا مي دارد: عاشق هر پيشه و هر مطلبـي حق بيالود اول كارش لبي چون در افتادند اندر جستجو بعد از آن در بست و كابين جست او چون در آن آسيب در جست آمدند پيش پاشان مينهد هر روز بنـد هم بر آن بـو ميتننـد و ميرونـد هر دمي راجي و آيـس ميشوند مولوي، مثنوي توجه به زيباييها، نه تنها انسان را به سوي سير و سلوك ميكشد، بلكه با عوالم و لوازم سير و سلوك نيز آشنا ميسازد. پيامبر اسلام (ص) فرموده است: «كساني كه به پيامبري مبعوث شدهاند پيش از آن، به شباني پرداختهاند تا تحمل زحمت مردم را تمرين كنند.» (بخاري، ج2، ص22) سنايي ميگويد جنگجويان فرزندان خود را با تيغ چوبين، تمرين ميدهند تا آمادهي برداشتن شمشير جنگ گردند. عين القضات دربارهي عشق مجنون به ليلا ميگويد: اي عزيز! جمال ليلي را دانهاي دان، بر دامي نهاده. چه داني كه دام چيست! صياد ازل چون خواست كه از نهاد مجنون مركبي سازد براي عشق خود، بفرمود تا عشق ليلي را يك چندي از نهاد مجنون مركبي ساختند تا با عشق ليلا پخته گردد و بتواند عشق الله را تحمل كند. (تمهيدات، ص105) از اين جاست كه توجه به زيباييها و دل دادن و شيفتگي به مظاهر جمال و جلال الهي، از نشانههاي شايستگي انسان براي سير و سلوكاند.
|