دكتر سيد يحيي يثربي
Check Mail Login Register
انابه
 كتابها
 مقالات
 لينك مفيد
 دانلود
 آلبوم تصاوير
 نهاد نقد و نظر
 اخبار
 درس هفته
 سخن روز

تبریک نیمه‌ شعبان

به جای سخن روز

صفحه اصلي > فارسي > درس هفته
عرفان
نام درس: انابه
شماره درس: درس18
تاريخ ثبت درس : 88/1/16
روز اول كه سر زلف تو ديدم، گفتم كه پريشاني اين سلسله را آخر نيست


به‌نام دوست
درس عرفان- 18
انابه
روز اول كه سر زلف تو ديدم، گفتم                 كه پريشاني اين سلسله را آخر نيست
در مقام توبه چنان‌كه گذشت، سالك بايد به‌جايي برسد كه توبه‌ي خود را فراموش كند. چنان‌كه در رشد طبيعي يك نوجوان عملا دوران كودكي خود را فراموش مي‌كند،‌ زيرا توبه يك مرحله است و آن ‌زماني كه گناه مي‌كرد يك مرحله‌ي ديگر. و هر مرحله‌اي چنان‌كه گفتيم اگرچه در مراحل ديگر كمابيش ظهور دارد، ‌اما به‌هر حال هر مرحله‌اي حكم خاص خود را دارد. سالك در هر مقامي كه باشد در حكم آن مقام است. در اين‌جا باز هم براي رفع اشتباه، نكته‌اي را در فرق شريعت و طريقت يادآور مي‌شوم.
در شريعت، توبه و گناه هر دو در يك قلمرو قرار دارند كه قلمرو تكليف است،‌ قلمرو خودآگاهي و هوشياري‌ست. اما شخص باايمان با عزم و اراده خود در يك مرحله بر دو گونه رفتار مي‌كند.
شخص در مقام تكليف، خلاف مي‌كند، اما در مرحله‌اي ديگر از گناه پشيمان گشته و گناه نمي‌كند. چنان‌كه ممكن است باز در همين مرحله در شرايط ديگر، توبه‌ي خود را بشكند و دست به گناه بزند. به‌هرحال گناه، ‌توبه، و توبه شكستن هر سه در يك فضا انجام مي‌پذيرند كه فضاي تكليف، آگاهي و اختيار انسان است و از اين‌جاست كه ميل به گناه پس از توبه، در دل شخص مي‌ماند، اما شخص با اين‌كه علاقه به گناه دارد، به‌خاطر اراده و عزمي كه كرده، گناه را انجام نمي‌دهد. آن‌كه در  راه خدا انفاق مي‌كند، مال خود را دوست دارد، اما در شرايطي قرار مي‌گيرد كه با اين‌كه مال خود را دوست دارد، آن‌را در راه خدا انفاق مي‌كند.
اما در توبه‌ي عرفاني، گناه به مرحله‌اي مربوط بود و توبه مرحله‌اي ديگر. چنان‌كه كارهاي كودكي انسان به مرحله‌اي مربوط است و كارهاي جواني او به مرحله‌اي ديگر. به‌همين دليل با انتقال سالك به مرحله توبه و سير تكاملي او،‌ در مقام توبه او را از فضاي رابطه‌ي توبه و گناه دور مي‌سازد و گفتيم كه اين را «توبه از توبه» مي‌نامند.
توبه حالتي‌ست كه چه بخواهي چه نخواهي، حال و هواي خود را دارد. در اين‌مرحله سالك كم‌كم با جذبه‌ها و جاذبه‌‌ها آشنا مي‌گردد و چنان‌كه گفتيم از گذشته قطع‌نظر كرده و به آينده مي‌انديشد. همه‌اش به اين فكر نمي‌كند كه مثلا يك‌زمان گناهكار بوده است، ‌بلكه به اين فكر مي‌كند كه چه جذبه و جاذبه‌اي را مي‌خواهد دريافت كند و چنين حالي براي كساني كه مسايل سلوك را با درس مي‌خوانند، قابل تصور نيست.
 اينك غزلي از مولوي دراين حال و هوا،  يعني در حال و هواي كوشش و كشش در مراحل نهايي توبه كه سالك از آن‌جا به مقام انابه گام بر مي‌دارد:
شدم زعشق به‌جايي كه عشق نيز نداند                    رسيد كار به‌جايي كه عقل خيره بماند  
دلا مگر كه تو مستي كه دل به عقل ببستي               كه او نشست نيابد، تو را كجا بنشاند؟
هزار جان و دل و عقل، گر به‌هم تو ببندي               چو عشق با تو نباشد، به روزنش نرساند
به‌روي بت نرسي تو، مگر به دام دو زلفش              و ليك كوشش مي‌كن، كه كوششت بپزاند
چو باز چشم تو‌را بست، دست اوست گشايش         ولي به هر سر كويي، تورا چو كبك دواند
هر آنك بالش دارد ز آستان عنايت                       غلام خفتن اويم،كه هيچ خفته نماند
اميد سالك و شوق و ذوق او از طرفي، و محاسبه‌‌ي او نسبت به امكانات خود از طرف ديگر، و بالاتر از همه اشارات جذبه و عنايت حق، سرانجام سالك را به‌مقام انابه مي‌رساند. در مقام انابه، سالك با تمام وجود خود به اين احساس دست مي‌يابد كه:
درها همه بسته‌ است الّا در تو           تا ره نبرد غريب الّا برِ تو
سالك كه با حالات مقام يقظه و توبه دچار غربت شده بود، اينك پيام‌هاي آشناي دل و درون خود را دريافت مي‌كند. انگار ديگر بيابان غربت، و وحشت تنهايي جاي خود را به سرمنزل انس و آشنايي مي‌دهد.
اگرچه هنوز سالك با اين سرمنزل فاصله‌ي زيادي دارد،‌ اما به هر حال اندك‌اندك از غربت و تنهايي او كاسته مي‌شود.
گفت مجنون را يكي: كارت چه‌ شد؟             قوم و خويش و دار و ديّارت چه شد؟
گفت: آن‌ها را گرفت از من جنون                 در پناه عشق ليلايم كنون
عشق ليلا قوم و خويش و يار من                 كوي ليلا دار من، ديّار من
فارغ از هر سود و سودا گشته‌ام                   بي‌خبر از غير ليلا گشته‌ام
مقام انابه رويكرد سالك به خداست و به تعبير ديگر مقام بازگشت از قبله‌ي عقل به قبله‌ي دل است و رويكرد از مجاز به حقيقت.
آيه‌ي كريمه‌ي " اياك نعبد و اياك نستعين" با معنا و مصداق درست آن زبان حال اهل انابه است. ورود به منزل انابه و سير در مراحل تكاملي آن، نشانه‌هايي دارد كه به برخي از آن‌ها اشاره مي‌كنيم:
الف- تلاش خستگي ناپذير در جهت تعالي و تكامل و تحمل سختي‌‌ها در برابر شيريني و لذت اشارات جذبه و عنايت معشوق.
خار ارچه جان بكاهد،‌ گل عذر آن بخواهد         سهل است تلخي مي، در جنب ذوق مستي
                                                                                                            حافظ
سالك گاهي سختي‌ها را چنان با آساني تحمل مي‌كند كه گويي هيچ مشكلي در كار نيست، چون عملا مي‌بيند كه زحمت‌ها جبران مي‌شوند.
در طريقت رنجش‌خاطر نباشد، ‌مي بيار           هر كدورت را كه بيني چون صفايي رفت، رفت
عشق بازي را تحمل بايد اي دل! پاي‌دار!         گر ملالي بود، بود و گر خطايي رفت، رفت
فرقي كه مقام انابه با اوايل سلوك دارد، آن است كه در اوايل سلوك، دلبستگي به زندگي روزمره و وابستگي به لذت‌هاي حسي، كارساز اصلي بودند. زيرا انسان با لذايذ روحي و كمالات معنوي رابطه‌ي كم‌رنگ و ضعيف داشت. اما با پيشرفت در مقامات انابه، ذائقه‌ي انسان، مزه‌ي اشاره‌هاي معنوي را مي‌چشد و دل‌بستگي‌اش به كمالات سلوكي و معنوي بيشتر مي‌گردد. در مراحل پيش از سلوك، بايد ده‌ها و صدها عامل دست‌به دست هم مي‌دادند تا انسان را به طرف معنويت بكشند، اما در مراحل بالاي انابه، انسان توجه‌اش به معنويت به صورت يك اصل و اساس درمي‌آيد و اين جاذبه‌هاي حسي هستند كه بايد دست به دست هم بدهند تا انسان را به دام خود گرفتار سازند.
سالك براي اين‌كه تسليم جاذبه‌هاي مادي نشود، بايد مقاومت داشته باشد. اين مقاومت همان است كه در جلوه‌ي بالاتر خود، با عنوان «صبر» شناخته مي‌شود.
درباره‌ي صبر در جاي خود بحث خواهيم داشت.
پشتوانه‌ي مقاومت‌هاي سالك در منزل انابه مخصوصا در درجه‌هاي بالاي اين منزل،‌ چشش لذت اشار‌‌ه‌هاي معنوي‌ست. سالك در مقام انابه با عشوه‌هاي رحمت و عنايت معشوق آشنا مي‌گردد و همين چشش‌ها و آشنايي‌ها او را توان تحمل مي‌بخشد و به اين اصل ايمان مي‌آورد كه:
در طريق عشق‌بازي امن و آسايش بلاست          ريش باد آن دل كه با درد تو خواهد مرهمي
 اهل كام و ناز را، در كوي رندي راه نيست        رهروي بايد، جهان‌سوزي، نه خامي، بي‌غمي
                                                                                                   حافظ

در اين‌جا، عزم و اراده‌ي عاشق در اثر يافته‌هاي اين مرحله، ‌قوت مي‌گيرد و ادامه‌ي راه را بر وي آسان مي‌گرداند.
آري! وقتي پرتوي از نور معشوق را در‌يابد و جلوه‌اي از جاذبه‌ي نگاه او را بچشد، بي‌ترديد از طريقت رندي دست برنخواهد داشت.
چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن              كه عمر در سر اين كار و بار خواهم كرد
به ياد چشم تو، خود را خراب خواهم ساخت      بناي عهد قديم استوار خواهم كرد
نفاق و زرق نبخشد صفاي دل حافظ                طريق رندي و عشق اختيار خواهم كرد
                                                                                                               حافظ
ب- درد رازجويي
سالك در اين مرحله، پي مي‌برد كه در آن‌سوي اين جلوه‌هاي ظاهري جهان، اسرار گران‌قدري نهفته است. بنابراين به‌شدت علاقمند مي‌شود كه از اين رازها باخبر گردد و ماموريت خود را در همين مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داند كه از اين رازها گرهي بگشايد.
زان مايه كه طبع‌ها سرشتند،                 ما را ورق دگر نوشتند
تادرنگريم و راز جوييم                     سررشته‌ي كار بازجوييم
                                                                           نظامي
اين رازجويي، در وجود سالك جلوه‌ي نيرومندي مي‌يابد، اما در اين‌جا بايد از دو نكته غفلت نكنيم، يكي آن‌كه رازهاي عالم عرفان يك واقعيت‌اند نه شايعه، امابراي هيچ‌كس به‌صورت نابهنگام و بدون رشد و تكامل لازم گشوده نمي‌شوند. سالك بايد اين رازجويي را داشته باشد، اما نابهنگام انتظار دست يافتن به راز را نداشته باشد.
ديگر آن‌كه گاه وسوسه‌ي نفس با بهره‌گيري از اين ميل و علاقه‌ي سالك، او را با مسايلي سرگرم مي‌كند كه اگرچه تاحدودي رازآلودند، اما ربطي به رازهاي عرفاني ندارند. مانند پرداختن به خواب مصنوعي، احضار روح، اطلاع از دل و درون ديگرن، و توجه بيش از حد به خواب و تعبير خواب و فال و استخاره و امثال اين‌ها.
راهنماي سالك در اين مرحله هشدار لازم را به او خواهد داد كه اين كارها علاوه بر اينكه جنبه‌ي نفساني دارند، يعني شخص مي‌خواهد با داشتن آن‌ها به خودنمايي بپردازد از نظر حقيقت و ماهيت نيز جز تعداد معدودي از خواب‌ها به مسايل عرفاني ارتباط ندارد و در حقيقت اين‌ها به‌منزله‌ي سِحْرند و حالات اصيل عرفاني مانند معجزه،  و سحر با معجزه پهلو نزند،‌ دل خوش‌دار!
 ج- رقت قلب. اين رقت قلب دو جلوه دارد؛ يكي آن‌كه سالك را به گريه و زاري و شب‌زنده‌داري وامي‌دارد و سالك از اين گريه و زاري و شب زنده‌داري نتيجه‌هاي خوبي هم به‌دست مي‌آورد كه در اين باره سخني از تجربه‌هاي مولوي مي‌آوريم:
هر آن چشمي كه گريان است در عشق دلآرامي      بشارت آيدش روزي زوصل او به پيغامي
چو گريان بود آن يعقوب كنعان از پي يوسف       بشارت آمدش ناگه از آن خوش‌روي خوش‌نامي
مثال نردبان باشد،‌بناليدن به عشق اندر‌                     چو او بر نردبان كوشد، رسد ناگاه بر بامي
                                                                                          مولوي، ديوان شمس
ديگر آن‌كه سالك را به دلسوزي و دستگيري نسبت به نيازمندان و محرومان وامي‌دارد كه انتخاب اين روش نتيجه‌هاي بهتر و برتري خواهد داشت. البته منظور آن نيست كه سالك يا بايد گريه و زاري كند و يا به دستگيري از نيازمندان بپردازد. نه!‌سالك بايد هر دو را داشته باشد اما توجه كند كه اين گريه و زاري، او را از فضيلت احسان و دستگيري از مستمندان بازندارد.
گريه و زاري او جنبه‌ي خصوصي و شخصي داشته باشد و دستگيري و ايثار او جنبه‌ي اجتماعي به خود بگيرد و هيچ كدام از اين دو را فداي ديگري نكند. از علي(ع) بياموزيم كه باغباني مي‌كرد و ايثار و نثار مي‌كرد و به مناجات شبانه نيز در تنهايي خود مي‌‌‌پرداخت. در اينجا نكته‌اي هست كه نبايد از آن غفلت نمود و آن اين‌كه اين رقت قلب و گريه‌وزاري نبايد به صورت يك آيين درآيد، زيرا به صورت آيين و مراسم درآوردن اين گونه كارها، آثار زيان بار گوناگون دارد،‌كه به چند مورد از آن‌ها اشاره مي‌كنيم.
- يكي آن‌كه انسان تحت تاثير جو قرار مي‌گيرد و حالت تلقيني پيدا مي‌كند و اين‌گونه حالات در رشد و تعالي انسان تاثير چنداني نمي‌گذارند. براي نمونه شما فكر كنيد كه در خانه‌ي خود نشسته‌ايد يا در خيابان راه مي‌رويد و به ياد كربلا مي‌افتيد و يا به‌ ياد گناهانتان مي‌افتيد، هيچ اشكي به چشم‌هايتان نمي‌آيد و رقت قلب نمي‌يابيد و هيچگونه غم و اندوهي پيدا نمي‌كنيد. اما وقتي در ميان يك جمع مي‌نشينيد و مداحي هزارگونه مسايل احساسي را با آهنگ و لحن مخصوص براي شما مي‌خواند و شما عده‌اي را پيرامون خود مي‌بينيد كه به گريه و شيون مي‌پردازند و شما هم با تلاشي كه مي‌كنيد سرانجام به گريه‌ و زاري مي‌پردازيد تا آن‌كه مراسم به پايان مي‌رسد، از جاي خود بلند شده و به خانه برمي‌گرديد. به‌همان زندگي روزمره و دنيوي خود، ادامه مي‌دهيد. در صورتي‌كه اگر شما واقعا به‌جايي از معرفت رسيده باشيد كه جريان عاشورا را درك كرده باشيد در تمام زندگي‌تان عاشورايي خواهيد بود، در لحظه‌لحظه زندگي‌تان بي‌قرار مبارزه با ستم و نفاق و تزوير خواهيد بود.
 مرحوم دكتر شريعتي آيين‌هاي عزاداري بي‌غمان و ناآگاهان را «مراسم غصه خوردن» مي‌ناميد و اين نكته‌ي دقيقي است و ما نبايد ادراك و معرفت و حالات دروني خودمان را آييني بكنيم.
آري! گريه‌هاي آييني اثرگذار نيستند،‌ سالك بايد رقت قلبش را با خدمت به مردم در جامعه، و تاثرهاي خود در درون خود و در خلوت شبهايش به كار گيرد تا نتيجه‌اي اثرگذار به دست آورد. چنان‌كه گفتيم چون علي(ع) و فاطمه(س)، كه روز در خدمت مردم باشند و شب به مناجات و راز و نياز بپردازند در خلوت خودشان و به دور از چشم ديگران.
گرت هواست كه با خضر همنشين باشي         نهان زچشم سكندر چو آب حيوان باش
                                                                                                             حافظ


ادامه دارد...

اضافه كردن توضيحات





  • Prof.Yahya Yasrebi Biogeraphi
    You can Find more Detail of Prof. Yasrebi in this File

  • زندگينامه دكتر سيد يحيي يثربي
    در اين فايل شما اطلاعات نسبتا كاملي درباره زندگينامه آقاي دكتر سيد يحيي يثربي خواهيد يافت


  •  


  • تفكر

    در بحث از انابه، سخن به اين‌جا كشيد كه يكي از لوازم و نشانه‌هاي منزل انابه، رقت قلب و صفاي درون است. در آن‌جا گفتيم سالك بايد با راهنمايي يك مرشد و استاد آگاه، اين رقت قلب را درست مورد بهره‌برداري قرار دهد. در پايان بحث، به مساله‌ي آييني كردن مسائل و اعمال سلوك پرداختيم.

  • آگهي

    كتابي با عنوان عرفان عملي در مجموعه‌اي هفتاد فصلي، به نشر سپرده شده و تا مدتي بعد در اختيار عللاقمندان قرار خواهد گرفت.


  • Powered by pargoon cms