دكتر سيد يحيي يثربي
Check Mail Login Register
تذكر
 كتابها
 مقالات
 لينك مفيد
 دانلود
 آلبوم تصاوير
 نهاد نقد و نظر
 اخبار
 درس هفته
 سخن روز

تبریک نیمه‌ شعبان

به جای سخن روز

صفحه اصلي > فارسي > درس هفته
عرفان
نام درس: تذكر
شماره درس: درس 20
تاريخ ثبت درس : 28/2/88
انسان، آن ني از نيستان جدامانده است كه، غفلت زندگي دنيوي، وطن و جايگاه اصلي او را از يادش برده است. پيشرفت انسان، در مقامات و منازل انابه، او را به مقام و منزل تذكر مي‌كشاند.

به‌نام دوست
درس 20 عرفان
روز ار دوهزار  بار مي‌آيي                هربار چو جان به‌كار مي‌آيي
از بهر حيات و زنده كردن تو            در عالم چون بهار مي‌آيي
عشاق همه شدند حلوايي                چون شكر قندوار مي‌آيي
مي‌ در ده و اختيار ما بستان              كز مجلس اختيار مي‌آيي
از خلق جهان كناره مي‌گيرد              آن‌را كه تو در كنار مي‌آيي
                                                                         مولوي، ديوان
تذكر
انسان، آن ني از نيستان جدامانده است كه، غفلت زندگي دنيوي، وطن و جايگاه اصلي او را از يادش برده است. پيشرفت انسان، در مقامات و منازل انابه، او را به مقام و منزل تذكر مي‌كشاند.
در مقام تذكر، ارتباط خود را با جايگاه اصلي و وطن ازلي خود، آشكارا احساس مي كند. تذكر در سير و سلوك با يادآوري ذهني انسان، هيچ‌گونه شباهتي ندارد. تذكر، يادآوري نيست. تذكر، حضور در آن جايگاه است نه يادآوري. و بازگشت شهودي به جهان غيب است. در تشبيه همانند زبان عرفان و زبان عادي است كه زبان عادي، زبان دلالت است و زبان عرفان، زبان «اشاره»؛ يعني نشان دادن و روبه‌رو ساختن و در نهايت وصل كردن.
در انتخاب عنوان تذكر، دو نكته دخالت دارد: يكي اين‌كه، يافته‌ي سالك همان داشته‌ي قديم اوست. يعني او با جايگاهي ارتباط برقرار مي‌كند كه پيش از اين در آن جايگاه قرار داشت.
ديگر اين‌كه مقام انابه و تفكر، همانند يك آرزو و جستجو بودند، اما تذكر به‌منزله‌ي چشيدن و رسيدن است.
همين لذت چشيدن و رسيدن است كه، سالك را به تحمل سختي‌ها آماده ساخته و او را وارد مرحله‌ي رياضت سلوكي مي‌سازد. چنان‌كه در آينده توضيح خواهيم داد، رياضت در سير و سلوك، پيش از مقام تذكر، تا حدود زيادي، جنبه‌ي تكليف و تكلف دارد. اما پس از مرحله‌ي تذكر، جنبه‌ي سلوكي پيدا مي‌كند.
در اين‌جا اندكي به يافته‌ها و نشانه‌هاي مقام تذكر مي‌پردازيم. از جمله:
الف- دريافت معاني باطني و نشانه‌هاي جذبه و عنايت معشوق
سالك در اين مقام، مدام نكته‌هاي غيبي و اشاره‌هاي معنوي را تجربه مي‌كند. گويي‌‌كه پيوند و پيمان معشوق را در خود آشكارا لمس مي‌كند. از اين‌جاست كه در شادماني و سرور ويژه‌اي به‌سر برده و لحظه‌لحظه‌ي خود را جلوه‌گاه مژده‌هاي رباني مي‌يابد.
خبرت هست كه در شهر شكر ارزان شد؟              خبرت هست كه دي گم شد و تابستان شد؟
خبرت هست كه ريحان و قرنفل در باغ                زير لب خنده زنانند كه كار آسان شد؟
خبرت هست كه بلبل ز سفر باز رسيد؟                در سماع آمد و استاد همه مرغان شد؟
خبرت هست كه در باغ كنون شاخ درخت            مژده‌ي نو بشنيد از گل و دست‌افشان شد؟
خبرت هست كه جان مست شد از جام بهار؟         سرخوش و رقص‌كنان در حرم سلطان شد؟
خبرت هست كه لاله رخ پرخون آمد؟                 خبرت هست كه گل خاصبك ديوان شد؟
شاهدان چمن ار پار قيامت كردند                       هر يك امسال به زيبايي صدچندان شد
نقش‌ها بود پس پرده‌ي دل‌ پنهاني                       باغ‌ها آينه‌ي سر دل ايشان شد
آري! در مقام تذكر سالك خود را با دنياي جديدي در ارتباط مي‌بيند. شاد و شادمانه زندگي مي‌كند و خرسندي درويشي را تجربه مي‌كند. مستي و رقص و اميد و مژده، و شهد و شكر، همه‌چيز براي او ارزان شده‌اند. چرا؟ زيرا كه همه‌ي اين‌ها را از خود مي‌يابد و از باغ وجود خود، اين ميوه‌ها را مي‌چيند.
ب- گذر از حيات نفساني
در سير و سلوك، نفس، زمين باروري است كه گل و خار، هر دو از آن مي‌رويند. در قلمرو نفس، عشق به جمال و ميل به جاه و مال، هر دو هستند. اما با ترقي سالك، در مقامات سلوك، به‌تدريج، از حوزه‌ي نفس فاصله مي‌گيرد.
حوزه‌ي نفس، حوزه‌ي تضادها، و كشمكش‌هاست. سالك با فاصله گرفتن از اين حوزه، به آرامش دست مي‌يابد. و در حقيقت، جاذبه‌هاي معنوي بر جاذبه‌هاي مادي، چيره مي‌گردند. و در نهايت سالك، با مزه‌ي تسليم در برابر معشوق، آشنا مي‌گردد.
تذكر، درون سالك را مانند بت مي‌كند در پيش بت‌تراش، كه به خواسته‌ي بت‌تراش ساخته و پرداخته مي‌گردد.
همچو بت باش پيش آن بت‌گر                         كه همه نقش و رنگ از او داري!
گر بپرسد چه صورتت بايد؟                               گو: همان صورتي كه بنگاري!
گر مرا تن كني، تو جان مني                                  ور مرا دل كني، تو دلداري
                                                                                                       مولوي، ديوان
 ج- ميل به عزلت
در اين مقام، سالك نه تنها از دلبستگي‌هاي دنيوي دست برمي‌دارد، بلكه از خواب و خوراك خود نيز كم مي‌كند و علاوه بر همه‌ي اين‌ها، علاقه‌ي خود را به رفت و آمد و مصاحبت با مردم نيز، از دست مي‌دهد. در اين‌جا نكته‌اي را يادآور مي‌شوم و آن اين‌كه اين بي‌ميلي به دنيا، و علاقه به عزلت و كناره‌گيري از مردم، دو جلوه دارد:
يكي آن‌كه سالك در گوشه‌اي نشيند و در به‌روي خود ببندد و به‌قول معروف با همه قطع رابطه كند. اين روش يك روش پسنديده نيست. اين يك روش منفي است كه در عرفان‌هاي هندي و يوناني، ترويج مي‌شود.
ديگري آن‌كه سالك رفت‌ و آمد خد را، نه بر اساس هوا و هوس، بلكه بر اساس عشق و محبت تنظيم كند. به‌بيان ديگر، رفتار مردم با يكديگر معمولا بر محور دو چيز است؛ سود و سرگرمي.
بيشتر مردم منظورشان از رفاقت و نشست و برخاست با يكديگر، آن است كه به سود دنيوي برسند، يا اوقات فراغت خود را با اين رفت و آمدها پر كرده، و از آن به عنوان وسيله سرگرمي و وتفريح بهره جويند.
سالك چون به مقام تذكر رسيده است، طبعا به‌دنبال سود و سرگرمي نخواهد بود. پس نبايد در به روي خود بسته و در گوشه‌اي بنشيند، بلكه بايد به ميان مردم برود و كمر خدمت بندد و براي حل مشكلات فردي و اجتماعي مردم، تا آن‌جا كه مي‌تواند، بكوشد.
او كه بازگشت به جايگاه اصلي خود را تجربه كرده، و اشارات عنايت الهي را دريافته است، بخشي از وقت خود را صرف مهرباني و دست‌گيري و حمايت مردم بكند. به نيازمندان مهر بورزد و به سراغ دردمندان و گرفتاران برود. آشناي كساني باشد كه ديگران، براي آشنايي با آنان، ميل ندارند. در خانه‌هايي را باز كند، كه كسي به سراغ آن خانه‌ها نمي‌رود.
در جامعه‌ي ما در هر جا كه بخواهيم، نيازمنداني چشم به راه محبت و عنايت مردم‌اند. از خانه‌ي سالمندان گرفته، تا پرورشگاه‌هاي كودكان بي‌سرپرست. و از گرفتاران محله‌هاي فقيرنشين گرفته تا گرفتاران زندان. از انسان‌هاي پاك گرفته تا فريب‌خوردگان و شخصيت‌باختگان جامعه.
سالكي كه به سرمنزل تذكر رسيده است،  مي‌تواند جلوه‌اي باشد از رحمت و عنايت معشوق. و به سراغ گناهكاران برود و همدم و همنشين شخصيت‌باختگان جامعه گردد و از هر وسيله‌اي براي بازگشت آنان، بهره جويد. علي(ع) بارها و بارها از پيامبر خدا مي‌شنيد كه: اي علي! اگر بتواني يك نفر را به راه راست هدايت كني، براي تو از تمام دارايي‌هاي جهان بهتر است. سالك در مقام تذكر اگر اين توفيق را داشته باشد كه به عشق خدا و به عشق آن جايگاهي كه به آن دست يافته است، گمراهي را به راه آورد، يا شخصيت‌باخته‌اي از افراد معتاد يا خودفروش را شخصيت بخشد و به زندگي عادي و شرافتمندانه برگرداند، به درجاتي مي‌رسد و نتيجه‌هايي به دست مي‌آورد كه با  عزلت و گوشه‌نشيني نمي‌توان به آن‌ها دست يافت. بنابراين سالك به شكرانه‌ي توفيقي كه يافته است، بايد در فكر گرفتاران باشد.
كنون كه چشمه‌ي قند است لعل نوشينت                سخن بگوي و ز طوطي شكر دريغ مدار
به شكر آن‌كه شكفتي به كام دل، اي گل!                        نسيم وصل ز مرغ سحر دريغ مدار
د- از نشانه‌هاي ديگر اين منزل، احساس غربت و بيگانگي نسبت به دنيا و مردم دنيا، و توجه به معشوق و انس و الفت به راز و نياز با معشوق است.
همه جمال تو بينم چو چشم باز كنم                          همه شراب تو نوشم، چو لب فراز كنم
حرام دارم با مردمان سخن گفتن                              و چون حديث تو آيد، سخن دراز كنم
دنباله‌ي بحث را با مسأله‌ي رياضت، پي مي‌گيريم.


 

اضافه كردن توضيحات





  • Prof.Yahya Yasrebi Biogeraphi
    You can Find more Detail of Prof. Yasrebi in this File

  • زندگينامه دكتر سيد يحيي يثربي
    در اين فايل شما اطلاعات نسبتا كاملي درباره زندگينامه آقاي دكتر سيد يحيي يثربي خواهيد يافت


  •  


  • تفكر

    در بحث از انابه، سخن به اين‌جا كشيد كه يكي از لوازم و نشانه‌هاي منزل انابه، رقت قلب و صفاي درون است. در آن‌جا گفتيم سالك بايد با راهنمايي يك مرشد و استاد آگاه، اين رقت قلب را درست مورد بهره‌برداري قرار دهد. در پايان بحث، به مساله‌ي آييني كردن مسائل و اعمال سلوك پرداختيم.

  • آگهي

    كتابي با عنوان عرفان عملي در مجموعه‌اي هفتاد فصلي، به نشر سپرده شده و تا مدتي بعد در اختيار عللاقمندان قرار خواهد گرفت.


  • Powered by pargoon cms