دكتر سيد يحيي يثربي
Check Mail Login Register
در شك
 كتابها
 مقالات
 لينك مفيد
 دانلود
 آلبوم تصاوير
 نهاد نقد و نظر
 اخبار
 درس هفته
 سخن روز

آيا فارابي ايراني است؟

چند روز پيش از يكي از خبرگزاري‌ها با من تماس گرفتند كه گويا يك شخصيت سياسي قزاق گفته كه فارابي اهل قزاقستان است. رئيس فرهنگستان علوم نيز بنا به گفته‌ي ايشان نتوانسته پاسخ مناسبي به آن سياستمدار بدهد. از من خواستند كه ايراني بودن فارابي را اثبات كنم.

صفحه اصلي > فارسي > درس هفته
فلسفه
نام درس: در شك
شماره درس: درس21
تاريخ ثبت درس : 88/3/2
فضاي شك، باشكوه، زيبا، غرورآميز و در عين حال سراپا نگراني و دلهره است. انسان در اين مرحله همانند نوجوان نازپرورديست كه ناگهان، پناه خانواده و زندگي سراسر آرامش و آسايش خود را از دست داده، بار همه مشكلات و مسئوليتها بر دوش بيتجربه وي قرار گرفته باشد.

فلسفه- درس21
در شك
 فضاي شك، باشكوه، زيبا، غرورآميز و در عين حال سراپا نگراني و دلهره است. انسان در اين مرحله همانند نوجوان نازپرورديست كه ناگهان، پناه خانواده و زندگي سراسر آرامش و آسايش خود را از دست داده، بار همه مشكلات و مسئوليتها بر دوش بيتجربه وي قرار گرفته باشد. براي او دوران پختهخواري سپري شده و مرحله «نابرده رنج گنج ميسّر نميشود» آغاز شده باشد. او شايد از اينكه خود، جاي پدر را گرفته و قهرمان صحنه زندگي شده است، احساس غرور و شكوه كند؛ امّا وقتي به كوهي از مشكلات كه بايد با آنها دست و پنجه نرم كند، بينديشد، حتماً دچار اندوه و نگراني بيپايان خواهد گشت. به هرحال يك حركت سختي‌ها و رنج‌هايي را به دنبال خواهد داشت.
اين مرحله، خود مسائلي دارد كه به مواردي از آنها اشاره ميكنيم:
1. شك از كجا پيدا ميشود؟ براي پيدايش شك عواملي لازم است كه برخي از آنها را پيش از اين مطرح كرديم. همانند هوش و استعداد و محيط و شرايط مناسب و لازم. امّا اين پيدايش بدليل وابستگي به شرايط و عناصر گوناگون و پيچيده، چندان قانونمند نيست. شك در سير فكري، بمنزله يقظه، در سير و سلوك عرفاني است. صوفيان بزرگ، در آغاز كارشان، هر يك بگونهاي و با دليل و بهانه خاصي به يقظه ميرسند. سنائي از شنيدن سخن تلخ و تحقيرآميز آن مرد لايخوار، ابن ادهم از شنيدن يك نداي غيبي و عطار از مشاهده مرگ درويشي در دكانش. انديشمندان بزرگ نيز بذر شك و نقدشان، از عوامل و راههاي مختلف پديد آمده، در شرايط گوناگون جوانه ميزند. در اينباره، چند مورد را بعنوان نمونه يادآور ميشويم:
برزويه طبيب، شك و ترديد خود را، درباره حقانيت اديان چنين توجيه ميكند:
«اختلاف ميان ايشان (ملّتها) در معرفت خالق و ابتداء خلق و انتهاي كار، هرچه ظاهرتر بود. و رأي هر يك بر اين مقرّر كه من مصيبم و خصم من مبطل و مخطي. با اين فكرت در بيابان تردّد و حيرت يك چندي بگشتم و در فراز و نشيب آن، لختي پوييدم. البته نه راه سوي مقصدي بيرون توانستم برد و نه بر سمت راه حق دليلي نشان يافتم.» 
برزويه در اينجا، از منشأ و عامل پيدايش شك خود چيزي نگفته است. او به موضوع اختلاف عقايد، چنان مينگرد كه گويي ذهنش خالي بوده و تحت تأثير و تلقين هيچ فكر و عقيدهاي نبوده است. اما از آنجا كه ـ چنانكه گذشت ـ وجود يك ذهن خالي، آن هم در شرايط و عصر زندگي برزويه، بعيد و حتّي غيرممكن بنظر ميرسد، بايد گفت كه برزويه علّت و منشأ پيدايش شك و ترديد خود را در عقايد موروثي، مطرح نكرده است. يا اين كه همين اختلاف در عقايد و آراء، عامل شك وي بوده است.
در اينجا از ذكر نكتهاي نميگذرم و آن اينكه، در دوران باستان، بدليل عدم ثباتِ سياسي و تغيير مكرّر اعتقادات عامه، براساس گرايش و خواست فاتحان و حكّام، و نيز بدليل بساطت ذهن عامّه مردم، عقايد ديني از پيوند استوار با ذهن و روح مردم برخوردار نبود. امّا در شرايط كنوني جهان، بدليل تغيير در دو عامل يادشده يعني پيدايش ثبات و استقرار سياسي در جامعهها و عدم امكان تغيير عقايد مردم بدلخواه حكّام و نيز بهخاطر بالا رفتن سطح دانش و رشد فكري انسانها، عقايد موروثي با اذهان مردم پيوند عميقتري يافته است. شايد يكي از عوامل پيدايش شك، در ذهن روشن و مستعد برزويه همين نكته بوده باشد.
و امّا غزالي در اينباره ميگويد:
«از آنجا قيد و بند تقليد و عقايد موروثي شكسته شد كه ديدم فرزندان مسيحيان، جز بر مسيحيت نميمانند و همينطور كودكان يهود، يهودي ميشوند و فرزندان مسلمانان، مسلمان بهبار ميآيند. و در اينجا حديثي از پيغمبر(ص) كه «هر مولودي بر فطرت به دنيا ميآيد امّا در مرحله بعدي پدر و مادرند كه او را يهودي يا مسيحي يا مجوس ميكنند» نظرم را بخود جلب كرد و متوجّه حقيقت فطرت اصلي، و موضوع عقايد تقليدي ناشي از آموزش پدر و مادر و استادان شدم.» 
بدينسان غزالي از مشاهده اختلاف بيتحقيق پيروان اديان و با استمداد از ارشاد پيامبر اسلام(ص) به مقام شك و نقد رسيده است.
امّا دكارت كه در محيط فضل و ادب پرورش يافته، در بهترين مدرسههاي آن دوره از بهترين استادان دانش آموخته بود، متوجّه ميشود كه بايد به آن تعليمها قناعت نكرده، در هر موضوعي شخصآ تحقيق و مطالعه كند. او ميگويد با اينكه عصرم عصر خوبي بود و اساتيد خوبي داشتم، مي‌ديدم كه قانع نميشوم به نظرم رسيد كه ديگران نيز مانند من باشند. يعني معلوماتشان ناقص و غيرقانعكننده باشد. در نتيجه به اين عقيده ميرسد كه در دنيا هيچ علمي چنان استوار و يقيني نيست كه به او اميدواري داده بودند. 
گويا يكي از كارهاي غيرعادي و برخلاف سنّت آن روز دكارت، بكار بردن ضمير اوّل شخص مفرد (من) در متن «گفتار در روش...» بود كه جلب توجه كرده، حسّاسيّت ديگران را برميانگيخت. دكارت در كاربرد عمدي يا تصادفي چنين تعبيري، درواقع قصدِ بازي يا خودنمايي يا ايجاد حسّاسيت نداشته، بلكه چنانكه در بحثهاي آينده نيز خواهد آمد، او در تفكّرش، بيش از هر چيز ديگر، به خودش متّكي است.
اين نكته را، حتي در مقايسه عامل و منشأ شك او با غزالي، عملا ملاحظه ميكنيم. امام محمد غزالي از ملاحظه اختلاف مردم در عقايد و افكار، و با الهام از يك حديث نبوي گرفتار شك مي‌گردد؛ درحالي كه دكارت قانع نشدن ذهن خود را، مبناي قانع نبودن ذهن ديگران قرار ميدهد. و چون مباني و مقدمات علوم را، براي همه قانعكننده نميبيند، به اين نتيجه ميرسد كه به هيچيك از علوم نميشود اميد بست.
مونتني فرانسوي هم، از راه مشاهده تنوّع اعتقادات مردم، به شك ميرسد. 
گاهي اعمال نامناسب علما و مشايخ و زماني ملاحظه شرور و آفات طبيعي و از همه مهمتر پيدايش اطّلاعات جديد و تغيير نظريّههاي باسابقه و مورد احترام، باعث ايجاد شك و نقد ميگردد. شكاكيّت در غرب، براثر پيدايش ديدگاه جديد در علوم طبيعي، كاملا طبيعي بود. با شكست هيأت بطلميوسي، پس از قرنها مقبوليّت، به بقاي هيأت كوپرنيكي چقدر ميتوان اميدوار بود؟ منشأ ديدگاه عدم قطعيّت در علوم از همين جا است.
2. نقطه آغاز شك. جايي كه ذهن، برخلاف ذهن انسان مفروض در جزيره، داراي مجموعهاي از باورها و داوريهاي نظاميافته باشد، ـ ذهنها عمومآ چنانكه گذشت در چنين وضعي قرار دارند ـ شك و ترديد از نقطهاي يعني از يكي از اين مجموعه باورها، جوانه ميزند. اين نقطه، يك نقطه مشخص و قانونمند نيست. لذا هر كسي ممكن است نگرش ترديدآميز و نقّادانه خود را، نسبت به باورهايش، از جايي آغاز كند: معقوليت يكي از آداب و مراسم سنّتي، مسأله اخلاقي و ارزشي، عقيده ديني يا مذهبي، يك حكم شرعي، وضع اجتماعي و اقتصادي، يا نظريّه علمي و غيره. به هر حال شك از نقطهاي آغاز ميشود.
من شخصآ، نخستين ضربه را بر افكار خود، از خواندن جزوهاي درباره كهكشانها و منظومهها، ديدم. تصويري كه از آسمان و طبقات آن و موقعيت زمين و فواصل ستارگان داشتم، كلاّ  درهم ريخت. پس از آن در فكر و درون خود، نوعي شيطنت ناشي از كنجكاوي و ترديد و نقد را نسبت به مسائل ديگر نيز احساس ميكردم.
3. غربت و تنهايي.
انسان در قلمرو شك، بخصوص در مراحل اوّليّه كار، احساس غربت و تنهايي ميكند. چون برخلاف جريان سنّت و عرف و فرهنگ حركت كرده است، كسي را با خود همراه و همنوا نمييابد. بنابراين از اينكه خود را جسور و توانمند و متحرك ميبيند، احساس شادماني و سربلندي ميكند و غرق غرور و اعجاب ميشود و از اين لحاظ، كارش لذّتبخش است. امّا وقتي كه با فاصلهها و ناهماهنگيها و احيانآ تحقير و آزار ديگران روبرو ميشود، سخت احساس دلتنگي و غربت ميكند.
در اين غربت و تنهايي، بيش از هر چيز به دنبال صداي آشنا و ردّ پاي راهرو ديگري خواهد بود. بهمين دليل از هرگونه مطالب ترديدآميز خوشنود ميشود. شيفته شخصيّت كساني ميشود كه بنوعي با افكار عمومي و سنّت موروث در افتادهاند. از سرايندگان و نويسندگان معترض، خوشش ميآيد و از خواندن آثارشان براساس همدلي و همداستاني، لذّت ميبرد كه: «جانا سخن از زبان ما ميگويي!» يكي از عوامل مقبوليّت و ماندگاري اينگونه آثار نيز همين است. آثار كساني چون ابوالعلاي معرّي، خيام، ايليا ابوماضي، ميرزاده عشقي، صادق هدايت، صابر و معجز (دو شاعر ترك)، گرفتاران غربت شك و ترديد را، دلداري داده و نيرو ميبخشد.
يادآوري اين نكته را لازم ميدانم كه بهرهگيري از اينگونه مطالب، تنها از كساني كه قدم به ميدان شك نهادهاند، معقول و منطقي است. امّا گروههاي ديگري نيز از اين تشكيكها بهره ميگيرند كه ربطي به موضوع بحث ما ندارد. مثلا كساني كه غرق لذت و خوشگذراني هستند، و در عين  حال خار خارِ باورهاي مذهبيشان را، مُخلِّ آرامش روحي خود مييابند؛ با توسّل به اينگونه مطالب، نگرانيهاي خود را جبران ميكنند. و يا كساني كه از سوءاستفاده حاكمان و علماي دين از باورهاي مردم عقده بر دل داشته، زبان به طعن و تمسخر مسائل ديني ميگشايند.
4. گسترش شك. به هر حال شك از يك نقطه آغاز ميشود و بتدريج به نقاط ديگر گسترش مييابد. مجموعه باورهاي ذهني، بمنزله مجموعه خانه و وسايل زندگي ماست. چنانكه اگر خانهاي دچار حريق شود، آتشسوزي از نقطهاي آغاز شده، سرانجام همه چيز را به آتش ميكشد، شك نيز از يك موضوع شروع شده، اگر ادامه يابد، بتدريج همه چيز را دربر ميگيرد. كليسا حق داشت كه از عقايد ديني، بصورت مجموعهاي تجزيهناپذير دفاع ميكرد. چون اصولا عقايد و افكار انسان اگر از يك موضع آسيب بيند، مواضع ديگر نيز بهخطر ميافتد.
اكنون نمونه هايي از اين گسترش را ملاحظه ميكنيم. امام محمد غزالي، جريان گسترش شك خود را چنين توضيح ميدهد:
«من وقتي كه ديدم كودكان هر ملت و مذهبي بهدين آبا و اجداد خود بزرگ ميشوند، در صدد تشخيص حق از باطل برآمدم. گفتم بايد بهدنبال علم يقيني باشم. علمي كه جاي هيچگونه شكي نباشد. حتي اعجاز نيز اگر برخلاف آن عقيده باشد، در من ترديد ايجاد نكند. امّا ديدم من داراي چنين علمي نيستم، جز حسيّات و ضروريّات. امّا باز دچار ترديد شدم كه مبادا اعتقاد و اطمينان من به حسيّات، در حدّ اعتقادم به مسائل تقليدي و نظري باشد. تا جايي كه در محسوسات نيز دچار شك شدم. گفتم مگر اين چشم من نيست كه ستاره را كوچك نشان ميدهد، درحالي كه ستاره به اين كوچكي نيست؟ پس به محسوسات هم اعتماد نميتوان كرد. اينك من ميمانم و بديهيّات و مسلمات عقلي، همانند حكم به اينكه: ده بيش از سه است، يا اينكه نفي و اثبات در يك جا جمع نميشوند. با خود گفتم از كجا معلوم كه اين بديهيات عقلي نيز همانند محسوسات بيپايه نباشند؟ بيپايگي احكام حسّي را با عقل فهميدم. از كجا معلوم ميشود كه اگر احكام عقلي را به حاكمي بالاتر عرضه كنند پي به بطلانش نبرند؟ ما خواب را براساس بيداري، بيپايه ميدانيم. چه معلوم اگر حالت ديگري داشته باشيم، در آن صورت اين حالت بيداريمان را همچون حالت خواب بيپايه ندانيم. بنابراين به ادراكات عقلي هم نميتوان اعتماد داشت.» 
دكارت نيز، شك را از محسوسات به برهانهاي عقلي كشانده، ميگويد:
«چون گاهي از اوقات حسّ ما خطا ميكند و ما را به اشتباه مياندازد، فرض كردم كه هيچ امري از امور جهان درواقع چنان نيست كه حواس به تصورّ ما درميآورند. و چون كساني هستند كه در مقام استدلال حتي در مسائل بسيار ساده هندسه بهخطا ميروند و استدلال غلط ميكنند و براي من هم مانند مردم ديگر خطا جايز است، پس همه دلايلي را كه پيش از اين برهان پنداشته بودم، غلط انگاشتم.» 

 

اضافه كردن توضيحات





  • Prof.Yahya Yasrebi Biogeraphi
    You can Find more Detail of Prof. Yasrebi in this File

  • زندگينامه دكتر سيد يحيي يثربي
    در اين فايل شما اطلاعات نسبتا كاملي درباره زندگينامه آقاي دكتر سيد يحيي يثربي خواهيد يافت


  •  


  • تفكر

    در بحث از انابه، سخن به اين‌جا كشيد كه يكي از لوازم و نشانه‌هاي منزل انابه، رقت قلب و صفاي درون است. در آن‌جا گفتيم سالك بايد با راهنمايي يك مرشد و استاد آگاه، اين رقت قلب را درست مورد بهره‌برداري قرار دهد. در پايان بحث، به مساله‌ي آييني كردن مسائل و اعمال سلوك پرداختيم.

  • آگهي

    كتابي با عنوان عرفان عملي در مجموعه‌اي هفتاد فصلي، به نشر سپرده شده و تا مدتي بعد در اختيار عللاقمندان قرار خواهد گرفت.


  • Powered by pargoon cms